تبلیغات
مطالب گوناگون http://s9.picofile.com/file/8364605068/%D9%88%D8%A8%D9%84%D8%A7%DA%AF.gif
Rss
Logo
ADS

آخرین مطالب

نویسندگان
لینکدونی
» فروشگاه ساز
» میلیتاری نیوز
» مجله اینترنتی استوا
» بازاریابی اینترنتی
» فروش مقاله
» گن لاغری مردانه
» دانلود مقاله
» قالب وردپرس
» مدل لباس مجلسی
» فروشگاه اینترنتی لباسی
» سرویس کاهش پینگ | سرویس افزایش سرعت دانلود | کاهش پینگ
» اخبار پزشکی
» گل و گلدون
» ساخت بک لینک
» ساعت مچی جی شاک
» خرید دانگل براوو
» اتو موی پرو ویو prowave
» ساعت دیواری با گارانتی
» لذت آموزش هنر آشپزی با سوران آشپزی
» مهدی
» پایگاه جامع مداحی دکتر حاج میثم مطیعی
» دانلود پروژه، مقاله و تحقیق دانشگاهی همه رشته ها
» خرید سرور مجازی
» خرید مونوپاد
» ساعت مچی + گارانتی برگشت
» عشقی از آرامش( محدثه جان)
» تصاویر جدید
» نایاب ترین ها
» آموزش خیاطی
» قالب وردپرس
» قاب دل من
» دفتر ترجمه
» دنیای نامیرا
» فروشگاه اینترنتی شیکسون - ShiXoN
» رهایی
» چای ساز و قهوه جوش همراه
» هنر و ادبیات
» فروشگاه اینترنتی زیورآلات و فیروزه
» تسیستم آموزش کسب در آمد از اینترنت مجاز
» محمد
» رز گاز
» ماشین لباسشویی
» رز گاز
» فروشگاه اینترنتی زیورآلات
» دانلود پایان نامه
» دانلود مقاله
» پوسته وردپرس
» دلتنگی های یه دلشکسته
» هبلکس
» ای اس وان موزیک
» لیست لینک ها
+ ارسال لینک
درباره ما

امیدوارم از این وبلاگ لذت ببرید
با نظرات خوبتون در بهتر شدن وبلاگ مارو همراهی کنید.

چه چیزی در این وبلاگ هست؟

دانلود فیلم. بازی و برنامه های اندرویدی دانلود موسیقی
مطالب عاشقانه. طنز. خبر. مذهبی عکس.مطالب پزشکی.... و خیلی از مطالب دیگه در این وبلاگ.
با ما همراه باشید
ایجاد کننده وبلاگ : رباب مرادی

............... ................

..............................

نظرسنجی
آمار بازدید
کل بازدید ها :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :
آخرین بروز رسانی :
ADS
  • تاریخ : سه شنبه 22 دی 1394, 06:00 ق.ظ
دسته بندی : مشاوره , اعتماد به نفس , سید مجتبی حورایی ,


از تحقیر و تمسخر دیگران سست نشوید وقتی از شخصیت سالم برخوردارید، وقتی تصمیم گرفته‌اید براساس آنچه معقول و موردتأیید خداست زندگی كنید، وقتی بنا دارید رضایت خدا را بر رضایت دیگران مقدم بدانید، وقتی مصمم هستید آنجا كه كاری معقول و مشروع و مقدور نیست به‌صراحت «نه» بگویید، وقتی بر عقیده و باور و رفتار درست خود ثابت‌قدم و استوار هستید، مطمئن باشید كسانی هستند كه شما را مورد تمسخر و سرزنش قرار می‌دهند و حتی مستقیم و غیرمستقیم شما را تحقیر و به شما توهین می‌كنند. بنابراین اولاً بدانید این قبیل تحقیرها و سرزنش‌ها، كاملاً طبیعی است و همیشه بوده و هست و خواهد بود؛ دوم این‌كه به یاد داشته باشید اگر كسی اعتماد به نفس داشته باشد از سرزنش و تحقیر دیگران باكی ندارد. اتفاقاً وقتی هدف و مسیرتان صحیح است، واكنشِ منفیِ كسانی كه ضعف‌های فكری و رفتاری دارند نشانه‌ی درستیِ راه شماست. شما اولین نفری نیستید كه سرزنش می‌ش اگر كمی تأمل ‌كنید می‌بینید در سرتاسر تاریخ، همیشه خوبان سرزنش‌ و تحقیر می‌شده‌اند. بهترین‌ گواه درستی این مدعا، داستان زندگی پیامبران است. حتی یك پیامبر و فرستاده‌ی خدا نبود كه از این واكنش‌های منفی مصون بوده باشد. اما آنچه اهمیت دارد این است كه هیچ‌یک از آن‌ها، به‌واسطه‌ی این توهین‌ها و تمسخرها از هدف و مسیر خود دست نكشید و سست نشد. شاید اگر پیامبران الهی از عقیده‌ی خود دست می‌كشیدند و مطابق خوشایند مردمان ناآگاه و جاهل زمانه رفتار می‌کردند، برحسب ظاهر دل خیلی‌ها را به دست می‌آورند و رضایت خیلی‌ها جلب می‌شد؛ اما چنین نكردند زیرا رضایت و خوشایند برترین‌ِ برترین‌ها را مد نظر داشتند. در دوران مدرسه، بعضی از بچه‌های درس‌خوان وقتی با تمسخر دیگران مواجه می‌شوند، كتاب را می‌بندند یا دست‌كم جلوی دیگران درس نمی‌خوانند تا مسخره‌شان نكنند. ولی برخی، بی‌توجه به این توهین‌ها و تمسخرها ـ که عمدتاً ناشی از ناتوانی و ناآگاهی است ـ مصمم و جدی كار خود را می‌كنند. اگر باور دارید مسیر و هدفتان درست است، به آن ایمان داشته باشید، واكنش‌های منفی دیگران را طبیعی بدانید و به آن بی‌اعتنا باشید و حركت‌تان را جدی و مصمم ادامه دهید. در این میان، اعتماد به نفس و خودباوری و اراده‌ی محكم بسیار كمكتان می‌كند. برفرض در خوابگاه دانشجویی‌تان نماز می‌خوانید. منتظر باشید كه برخی شما را مسخره كنند، سر به سر شما بگذارند، ادای شما را برفرض با جنس مخالف خود ارتباط ندارید؛ یعنی با مقولاتی همانند «دوست‌دختر» و «دوست‌پسر» به‌کل بیگانه‌اید و چنین روابطی را كه مورد طمع شیطان است و خدا نمی‌پسندد غلط می‌دانید؛ پس منتظر باشید شما را «عقب‌مانده»، «متعصب»، «متحجر» یا «بی‌عرضه» بخوانند.شما مصمم هستید در تمام انتخاب‌ها، تصمیم‌گیری‌ها و حتی رفت‌وآمدهایتان از پدر و مادر خود اجازه بگیرید؛ پس منتظر باشید شما را «بچه‌ننه» و «كودكستانی» خطاب كنند. شما لب به سیگار و قلیان و مشروب نمی‌زنید؛ مطمئن باشید عده‌ای شما را «بچه‌مثبت»، «پاستوریزه» و نی‌نی كوچولو» صدا بزنند و یك شب تا صبح به شما بخندند! نگران نباشید. ایمان داشته باشید كه برنده شمایید و روزی همین عده كه خیلی چیزها را از دست داده‌اند، به حال شما غبطه می‌خورند و در دل، خود را ملامت و شما را تحسین می‌كنند. آنچه اهمیت دارد، ایمانی است كه به هدفتان دارید؛ و اعتماد به نفس و خودباوری است كه مانع سستی و لغزش شما می‌شود. بسیاری از کسانی كه دست از خوبی‌ها كشیده‌اند، دچار ضعف شخصیتی، ضعف ایمان و اعتماد به نفس بوده‌اند. اینان در خودباوری و خداباوری (که لازم و ملزوم یکدیگرند)، به‌اصطلاح «کم آورده‌اند». اگر می‌خواهید در مسیر درست‌تان ثابت‌قدم باشید و براثر واكنش منفی دیگران سست نشوید، باید: 1. راجع‌به پاداش‌ها و دستاوردهای حركت خود بیندیشید و به ارزشمندی هدفتان توجه كنید. 2. شرح احوال و زندگی افراد موفق را مطالعه كنید و از استقامت آن‌ها الگو بگیرید. 3. واكنش‌های منفی مانند سرزنش و تحقیر و تمسخر را طبیعی بدانید و خود را نبازید و بدانید كه همیشه به قطاری كه در حال حركت است سنگ می‌زنند، و كسی به قطارهای ایستاده و بی‌حركت كاری ندارد. 4. تا جایی كه امكان دارد از کسانی كه براثر جهالت و نادانی، شما را سرزنش و تحقیر می‌كنند فاصله بگیرید و تا جایی كه ممكن است مجاورت و معاشرت‌‌تان را با این عده كم كنید. 5. دوستانی را گزینش كنید كه با شما همسو و همراه هستند، هدفی مثل شما دارند، شما را تشویق و تحسین می‌كنند و به شما انرژی مثبت می‌دهند. 6. در محیط‌هایی رفت‌وآمد كنید كه به شما انگیزه می‌دهد و ارزشمندی مسیر و هدفتان را به یادتان می‌آورد. 7. جرأت «نه» گفتن را در خود تقویت كنید. 8. در کنار همه‌ی این‌ها، از خداوند یاری بخواهید و توفیق بجویید مبادا پاهایتان سست شود. 

 منبع:hooraei.com

برچسب ها : اعتماد به نفس , مشاوره , سید مجتبی حورایی ,

  • تاریخ : یکشنبه 20 دی 1394, 06:00 ق.ظ
دسته بندی : مشاوره , اعتماد به نفس , سید مجتبی حورایی ,


غلبه بر اضطراب دوستی می‌گفت: «من در یك سازمان دولتی مسئولیتی دارم و در كارم نسبتاً موفقم. اما مشكلی دارم كه سال‌هاست مرا رنج می‌دهد. راستش را بخواهید من هر وقت می‌خواهم برای جمعی صحبت كنم دچار اضطراب فراوان می‌شوم. تا موقعی كه مثل همه‌ی حاضران و در كنار آن‌ها نشسته‌ام ابداً مشكلی ندارم؛ اما به‌محض این‌كه از من می‌خواهند پشت میز خطابه بروم و چند دقیقه صحبت كنم به‌شدت دچار هول و هراس می‌شوم. زانوهایم سست می‌شود و دستانم می‌لرزد. اگر كاغذی به دست بگیرم، لرزش آن كاغذ به‌گونه‌ای است كه همه متوجه اضطراب درونی‌ام می‌شوند. قلبم به‌شدت می‌تپد، طوری كه صدای آن را می‌شنوم. احساس می‌كنم كسی گلویم را فشار می‌دهد و نفسم به‌سختی بالا می‌آید. سعی می‌كنم این آشفتگی را پنهان كنم اما طنین صدایم همه‌ی حالات درونی‌ام را آشكار می‌سازد. شاید خیال كنید بر مطلبی كه می‌خواهم درباره‌اش مقابل جمع صحبت كنم، تسلط ندارم یا اطلاعاتم کم و محدود است، درحالی‌كه به‌هیچ‌وجه چنین نیست. آنچه را قرار است بگویم مرور كرده‌ام و مشكلی ندارم. اما همین‌كه مقابل جمع قرار می‌گیرم، اوضاع دگرگون می‌شود. گاهی هم احساس می‌كنم همه‌چیز را فراموش كرده‌ام. «از همان كودكی، این حالت را داشتم و برای همین به‌شدت از حضور در جمع و بیان مطلب در مقابل جمع گریزان بودم و از امتحانات شفاهی و كنفرانس دادن جلوی بچه‌ها بسیار هراس داشتم. از همه‌ی این‌ها بدتر ـ كه شاید برای شما خنده‌دار باشد ـ این‌كه هر وقت می‌خواهم با یك فرد مهم صحبت كنم گریه‌ام می‌گیرد و اشك در چشمانم حلقه می‌زند. البته این مشكل الآن تاحدودی كمتر شده ولی اضطراب ناشی از صحبت كردن در برابر جمع همچنان با من است. این موضوع برای من كه مسئولیتی دارم بسیار سخت است و به آبرو و اعتبارم لطمه زده و با تمام شایستگی‌هایی كه دارم سبب محرومیتم شده است؛ چه كنم؟» راه حل همه‌ی این قبیل اضطراب‌ها و آشفتگی‌ها یك چیز است: مواجهه! باید با ترس‌های خود مواجه شوید تا به‌تدریج ترستان بریزد و اعتماد به نفستان زیاد شود. دقت كنید كه ما می‌دانیم شما از این مواجهه‌ می‌ترسید ولی راه غلبه بر این اضطراب‌ها، همین است. آن‌قدر باید با ترس‌ها ـ و عوامل ترس‌هایتان ـ مواجه شوید و این کار را تكرار و تكرار كنید تا اوضاع آرام و عادی شود. اگر دقت كرده باشید، ما معمولاً ازآنچه می‌ترسیم و مضطربمان می‌كند، فراری و گریزان هستیم و درحقیقت از آن اجتناب می‌كنیم. چون از سوسك می‌ترسیم، داخل اتاقی كه احتمال می‌دهیم در گوشه و کنارش سوسك باشد نمی‌رویم. چون از هواپیما می‌ترسیم با قطار مسافرت می‌كنیم. چون از جلوی جمع صحبت كردن دچار اضطراب می‌شویم، هرگز داوطلب سخنرانی و در دست گرفتن میکروفون نمی‌شویم. درصورتی‌كه طفره رفتن و اجتناب در این زمینه‌ها، صرفاً ترس‌ ما را بیشتر  و اعتماد به نفسمان را تضعیف‌ می‌كند. منتظر نباشید كه اول اعتماد به نفس در شما ایجاد شود و بعد با ترس خود مواجه شوید چراكه این اتفاق هرگز به خودیِ خود نمی‌افتد. باید با ترس‌های خود روبه‌رو شوید تا اعتماد به نفس پیدا كنید. جالب اینجاست كه این توصیه‌ی روان‌شناسی (مواجهه)، ریشه در فرمایش امیرالمؤمنین(ع)دارد كه فرموده‌اند: "از هرچه می‌ترسید به داخل آن روید." مثلاً اگر از صحبت كردن در برابر جمع دچار اضطراب می‌شوید و دست و پایتان می‌لرزد، باید خود را با این ترس مواجه سازید. یعنی باید با همه‌ی ترس و اضطرابتان جلوی جمع بایستید و صحبت كنید. هرقدر برای‌تان سخت و عذاب‌‌آور است این كار را انجام دهید. یادتان باشد هیچ اشكالی ندارد كه دست‌تان بلرزد و خیس از عرق شوید و تُپُق بزنید و حتی به شما بخندند! بروید و با تمام وجود، این ترس را تجربه كنید. مهم این است كه این كار انجام شود. وقتی این كار را كردید، باید فردا، پس‌فردا و روزهای دیگر هم تكرارش كنید. به شما اطمینان می‌دهم ترس و اضطرابتان زودتر از آنچه پیش‌بینی می‌كنید كم و كمتر می‌شود، و پس از مدتی می‌بینید كوچك‌ترین اضطرابی ندارید و در نهایتِ اعتماد به نفس جلوی جمع می‌ایستید و صحبت می‌كنید. قانون این است: بترس ولی انجام بده. بسیاری از كسانی كه امروز با اعتماد به نفس و شهامتی فوق‌العاده و تسلطی قابل تحسین در برابر هزاران نفر صحبت می‌كنند، روزی مثل شما از چنین كاری هراس داشتند و سخنرانی‌های اولیه‌شان با اضطراب فراوان توأم بوده است. اما آن‌ها بدون توجه به این ترس‌ها و تمسخرهای احتمالی دیگران، بر این كار اصرار و پافشاری كردند تا این‌كه امروز به سخنرانی بلیغ و  با اعتماد به نفس تبدیل شده‌اند. این همان چیزی است كه در ادبیات ما از آن با عنوان «كار نیكو كردن از پُر كردن است» یاد شده است. بنابراین اگر احساس می‌کنید كاری بخصوص از شما ساخته نیست، با خود بگویید: «من باید این كار را انجام دهم» و خود را به داخل آن بیندازید. كسی كه می‌خواهد از روی سكویی با ارتفاع نسبتاً زیاد، داخل استخر شیرجه بزند، قطعاً برای اولین بار احساس می‌كند زانوهایش می‌لرزد و جرأت و شهامت شیرجه زدن را ندارد. در چنین شرایطی، شناگر باید با وجود همه‌ی ترس‌هایش، خود را به داخل آب پرتاب كند و وقتی داخل آب افتاد بلافاصله بالا بیاید و دوباره این كار را تكرار كند. قطعاً باز هم می‌ترسد، ولی این بار كمتر، و درصورت تكرار بیشتر، این ترس به‌كل از بین می‌رود. در غرب مثلی هست که می‌گوید:      If you can't, then you must یعنی: اگر احساس می‌كنی كه نمی‌توانی، پس باید انجامش دهی. همین الآن بنشینید و فهرستی از همه‌ی ترس‌ها و اضطراب‌های غیرمعقول خود تهیه كنید. ببینید در چه مواردی جرأت و شهامت لازم و معقول را ندارید و احساس می‌كنید پر از باورهای نادرستِ حاکی از «نمی‌توانم» و عدم اعتماد به نفس هستید. آن‌ها را یكی‌یكی انتخاب، و خود را به انجامشان ملزم كنید. با همه‌ی آن‌ها به‌طور مداوم مواجه شوید و آن‌قدر این رویارویی را ادامه دهید تا احساس كنید اضطراب از وجودتان رخت بربسته است. یادتان باشد شما قبلاً هم چنین تجربه‌هایی داشته‌اید: در آموختنِ راه رفتن هنگام كودكی، دوچرخه‌سواری، رانندگی و موضوعاتی از این‌دست، شما همین روند را سپری‌ كرده‌اید و با وجود ترس و اضطراب اولیه‌تان، خود را به انجام آن واداشتید و امروز در این زمینه اعتماد به نفس دارید. پس هیچ بعید نیست که بتوانید بر سایر ناتوانی‌ها و کاستی‌های خود غلبه کنید و کارهایی را که دشوار یا ناممکن می‌پنداشتید، انجام دهید.


منبع: hooraei.com
برچسب ها : اعتماد به نفس , مشاوره , سید مجتبی حورایی , اضظراب ,

  • تاریخ : جمعه 18 دی 1394, 06:00 ق.ظ
دسته بندی : مشاوره , اعتماد به نفس , سید مجتبی حورایی ,

اشتباه، فاجعه نیست گاهی از برخی از كسانی كه در كلاس‌ها یا همایش‌های بنده حضور می‌یابند، تقاضا می‌كنم روی صحنه بیایند و در مورد موضوعی صحبت كنند. عده‌ای از شنیدن چنین درخواستی بسیار مضطرب می‌شوند و می‌گویند: «نه، من اصلاً نمی‌توانم! دچار استرس شدید می‌شوم!» می‌پرسم: «چرا استرس؟ شما كه الآن روی صندلی راحت و آرام نشسته‌اید. چرا اگر این بالا و مقابل مردم بایستید مضطرب می‌شوید؟» می‌گویند: «آخر همه ما را  نگاه می‌كنند!» می‌گویم: «خوب نگاه كنند؛ مگر چه می‌شود؟!» می‌گویند: «آخر ممكن چیزی بگویم، حرفی بزنم كه ضایع باشد... تُپق بزنم... خراب كنم... آن‌وقت همه بخندند!» می‌گویم: «گیریم به قول خود تُپق بزنی و جمعیت هم بخندد، مگر چه می‌شود؟» در جواب با استرس بیشتر می‌گویند: «ای‌وای، از خجالت می‌میرم. دیگر نمی‌تونم فردا به كلاس بیایم و...» تفاوت در همین‌جاست. کسانی كه اعتماد به نفس دارند، شكست، اشتباه، خطا، زمین خوردن و تُپق زدن را امری طبیعی و اجتناب‌ناپذیر می‌دانند، ولی کسانی كه اعتماد به نفس ندارند، اشتباه و شكست را فاجعه، مصیبت و مایه‌ی خفت و آبروریزی می‌دانند. باوركنید اشتباه کردن امری بسیار طبیعی است. همه‌ی ما ممكن است اشتباه كنیم. برای بنده در این سال‌ها (و برای هر سخنرانی در كره‌ی زمین) بارها رخ داده كه كلمه‌ای را اشتباه بیان كرده‌ام‎‎، تُپق زده‌ام، اصلاً حرفم یادم رفته و به‌كل فراموش كردم چه می‌خواستم بگویم. در خیلی از موارد هم با خنده‌ی حضار مواجه شده‌ام. اما هرگز فكر نكرده‌ام كه آبرویم رفته و فاجعه‌ای مصیبت‌بار و ضایعه‌ای جبران‌ناپذیر رخ داده است؛ هرگز. این اتفاق ممكن است برای همه پیش بیاید. فرض كنید یك همایش چندهزار نفری برگزار شده و قرار است از حدود ده نفر خواسته شود روی صحنه بروند و از آن‌ها به مناسبتی قدردانی و تجلیل شود. شما یكی از این ده نفر هستید. اسم شما را می‌خوانند. جمعیت همه چشم به راهروهای بین صندلی‌ها دارد كه ببیند چه كسی می‌خواهد روی صحنه برود. شما حركت می‌كنید و از پله‌ها بالا می‌روید. ناگهان پایتان به پله‌ی آخر گیر می‌كند و محكم زمین می‌خورید و خیلی‌ها می‌زنند زیر خنده! چه احساسی به شما دست می‌دهد؟ آیا بسیار شرمنده می‌شوید؟ آیا خیال می‌كنید آبرویتان رفته؟ آیا دوست دارید زمین دهان باز كند و به داخل آن بروید؟ اگر پاسختان مثبت است اجازه بدهید از شما بپرسم آیا واقعاً فاجعه‌ای رخ داده است؟! آیا زمین خوردن امری طبیعی نیست؟ آیا شما اولین و آخرین نفر در گیتی هستید كه زمین خورده است؟! آیا برای هیچ‌كس دیگر چنین پیشامدی رخ نداده است؟ آیا همه‌ی كسانی كه این اتفاق برای‌شان افتاده، از شرم مرده‌اند و آبرویی برای‌شان نمانده است؟! باید این باور را در خود ایجاد كنید و پرورش دهید كه: اشتباه امری طبیعی و اجتناب‌ناپذیر است و هرگز فاجعه نیست. علت عمده‌ی ترس و اضطراب و نگرانی شما و عدم اعتماد به نفستان در این شرایط، همین باور غلط است كه اشتباه و شكست را فاجعه و مصیبت می‌پندارید. ممكن است در مراسم خواستگاری، هنگام خوردن چای، سرفه‌تان بگیرد و جرعه‌ای كه در دهان دارید یكباره به بیرون فوران كند! ممكن است پس از این‌كه نیم ساعت جلوی جمعی صحبت كردید و داد سخن دادید، در لحظه‌ی آخر متوجه شوید در تمام این مدت زیپ شلوارتان باز بوده است! ممكن است وقتی دفتر انشایتان را جلوی همشاگردی‌ها در دست می‌گیرید كه بخوانید، دست‌تان به‌شدت بلرزد و همه این را ببینند. خیلی چیزهای دیگر ممكن است، اما هیچ‌كدام از این‌ها فاجعه نیست؛ تاكنون برای خیلی‌ها پیش آمده و پس از شما هم ممكن است برای خیلی‌ها پیش بیاید. ولی همه با این اتفاقات یك‌جور برخورد نمی‌كنند. کسانی كه اعتماد به نفس دارند، خیلی عادی و طبیعی با این قبیل پیشامدها برخورد می‌كنند و بلكه تبسمی هم بر لب می‌آورند. اما کسانی كه اعتماد به نفس ندارند، گمان می‌كنند تا ابد آبرویی در كره‌ی زمین برای‌شان نمانده و فاجعه‌ای خفت‌بار رخ داده است. اغلب كسانی كه می‌گویند از صحبت كردن در مقابل جمع می‌ترسند و دچار اضطراب می‌شوند، می‌ترسند مبادا اشتباه كنند، مرتکب خطا شوند یا اتفاقی طعنه‌برانگیز و ناگوار برای‌شان بیفتد و آماج شلیک خنده‌ی جمع واقع شوند. بگذارید خاطره‌‌ای برای‌تان تعریف كنم. چند سال پیش در همایشی برای جمعی پرشمار صحبت می‌كردم. روی صحنه فرش پهن بود و من كفش‌ها را درآورده بودم و روی صندلی نشسته بودم و میكروفونی بی‌سیم به یقه‌ام وصل بود. درحالی‌كه داشتم با هیجان صحبت می‌كردم، به‌قصد توضیح یك مطلب، لحظه‌ای پایم را از روی زمین بلند كردم چنان‌كه كف پایم برای حضار قابل مشاهده بود. یكباره شلیک خنده‌ی جمعیت به هوا برخاست. بسیار تعجب كردم و از خودم پرسیدم کجای صحبت من مطلب خنده‌داری داشت؟! دوباره همان مطلب را با همان حركات تكرار كردم و باز جمعیت خندید. وقتی چهره‌ی متعجب مرا ‌دیدند، یكی از شركت‌كنندگان در ردیف اول گفت: «كف جورابتان سوراخ است!» بله، آن زمان كه پایم كمی از زمین بلند شده بود، این جوراب سوراخ (كه از سوراخ بودنش خبر نداشتم) خودنمایی كرده بود! اتفاق جالب و بامزه‌ای بود و اتفاقاً آن را به فال نیک گرفتم و به همین مناسبت، برای آن جمع مبحث «اشتباه فاجعه نیست» را در عرض ده دقیقه توضیح دادم. گفتم كه این اتفاق، پیشامدی محتمل است و همه‌ی شما كه اینجا نشسته‌اید ممكن است روزی جورابتان سوراخ شود و هرگز خبر نداشته باشید. می‌بینید كه می‌شد این واقعه را یك اتفاق شرم‌آور تلقی کنم، تا جایی كه فردا رویِ آمدن به تالار و نگاه كردن به جمع را نداشته باشم، اما با خود گفتم و برای جمع هم توضیح دادم كه این پیشامد، محتمل و بسیار طبیعی است.  اگر همین یک باور را در خود ایجاد كنید كه «اشتباه فاجعه نیست»، در بسیاری از موقعیت‌ها جرأت و شهامت و خودباوری بیشتری خواهید داشت.

منبع:hooraei.com

برچسب ها : اعتماد به نفس , سید مجتبی حورایی , مشاوره , مطالب گوناگون ,

  • تاریخ : چهارشنبه 16 دی 1394, 06:00 ق.ظ
دسته بندی : مشاوره , اعتماد به نفس , سید مجتبی حورایی ,


به‌دنبال كسب موفقیت‌های كوچك باشید اعتماد به نفس، یك ویژگی درونی و رفتاری است كه به‌تدریج و آرام آرام در شما ایجاد یا تقویت می‌شود. قرار نیست به‌یكباره و با انجام یك تمرین یا قبول یك باور و نگرش مثبت، سرشار از اعتماد به نفس شوید. هرگز با یك بار آبیاری، شاهد رشد چشمگیر گیاهی که در منزل دارید نخواهید بود و آبیاری مستمر و تدریجی شماست كه به رشد گیاهان منجر می‌شود. تعیین هدف‌های كوچك در شروع كار، انجام فعالیت‌های ساده و زودبازده و كسب موفقیت‌های كوچك، ابزار آبیاری نهال اعتماد به نفس شماست. یك هدف كوتاه‌مدت، دست‌یافتنی و كوچك انتخاب كنید و تمام تلاشتان را به كار گیرید تا آن را به انجام برسانید. تحقق این هدفِ ظاهراً كوچك، تأثیرات بزرگی در ذهن شما بر جای می‌گذارد. این موفقیت در ذهن شما ثبت، و سند آن به نام شما صادر می‌شود. حالا، شما كسی هستید كه «موفق» شده‌ است. تكرار این رفتار، یعنی كسب موفقیت‌های كوچك، ذهن شما را به بایگانی اسنادی تبدیل می‌كند كه موفقیت‌های گذشته‌ی شما را ثابت می‌كند. درنهایت، شما به‌عنوان فردی موفق و دارای توان و سوابق درخشان به خودتان معرفی می‌شوید. اینجاست كه كم‌كم باورتان می‌شود به لطف الهی و با همت وتلاش‌ خود، «می‌توانید». باورتان می‌شود از این پس قادرید به موفقیت‌های بزرگ‌تر نائل شوید و ماحصل این اتفاقات، همان پرورش و بهبود اعتماد به نفس است. در نقطه‌ی مقابل، تعیین هدف‌های بزرگ و دنبال كردن خواسته‌های كلان، به‌ویژه برای كسی كه از اعتماد به نفس بایسته و شایسته برخوردار نیست و اسیر «نمی‌توانم»‌های ریز و درشت است، چه‌بسا به شكست و ناكامی‌های تازه‌تر بینجامد. تكرار این عمل، بایگانی ذهن شما را انباشته از سندهای ورشكستگی و ناكامی می‌كند و به‌تدریج نتیجه می‌گیرید، «من اصلاً  آدم موفقی نیستم... نمی‌توانم موفق شوم... از من برنمی‌آید...» اجازه بدهید مثالی بزنم: آقای م. دلش می‌خواهد بزرگ‌ترین فروشنده‌ی شامپو در ایران باشد. او به این خواسته‌ی خود و توانایی فعلی‌اش، نگاهی عاقلانه می‌كند و درمی‌یابد كه در مقطع کنونی، دست یافتن به این عنوان برای او، هدفی بزرگ است. هدفش را روی كاغذ می‌آورد و آن را كوچك و كوچك‌تر می‌كند و سرانجام به این نتیجه می‌رسد كه برای شروع، هدفی كوچك را به عنوان قدم اول انتخاب كند و برای عملی ساختن آن بکوشد. پس هدف را چنین تعیین می‌کند: فروش سه بطری شامپو برای امروز. همین. در این مرحله، ممكن است آقای م. دچار تردید و نهایتاً بی‌انگیزگی شود كه: «ای بابا، با فروش سه عدد شامپو كدام درد من دوا می‌شود؟ این‌طوری پنجاه سال دیگر هم موفق نمی‌شوم! اگر سود فروش هر بطری شامپو یكصد تومان باشد، می‌شود روزی سیصد تومان... این‌كه پول یك بستنی قیفی هم نمی‌شود!» این طرز نگرش اساساً غلط است. بی‌شك او نمی‌خواهد بزرگ‌ترین فروشنده‌ی «سه عدد شامپو» در ایران باشد. او باید به یاد داشته باشد كه با این كار صرفاً می‌خواهد به ذهن خود القا كند «من می‌توانم»، و به هر ترتیب نخستین قدم را بردارد. بدین‌ترتیب بساطش را پهن می‌کند و پس از کلی دادِ سخن دادن برای رهگذران درباره‌ی مزایای این شامپو، سه بطریِ امروز را می‌فروشد. شب كه به خانه برمی‌گردد پول هنگفتی در جیب ندارد، اما به هدف امروز خود دست یافته است. او فردا و پس‌فردا هم همین هدف را دنبال می‌كند. آرام آرام سرش شلوغ می‌شود و تعداد مراجعانش افزایش می‌یابد؛ و به این نتیجه و باور می‌رسد كه، «می‌توانم روزی ده بطری هم بفروشم.» كسب این موفقیت و تكرار آن او را به این صرافت می‌اندازد که، «چرا روزی پانزده‌تا نفروشم؟!» همین‌طور كه اعتماد به نفس و تجربه‌اش بیشتر می‌شود، راهكارهای تازه‌تر و مؤثرتری هم برای جلب و جذب مشتری و افزایش فروش به ذهنش می‌رسد؛ راهكارهایی كه قبل از برداشتن قدم‌های اول هرگز به ذهنش خطور نمی‌كرد. این روند رشد همچنان ادامه می‌یابد. اتفاقاً یكی از دلایل بیكاری بسیاری از کسانی كه از بیكاری می‌نالند، همین زیاده‌طلبی آن‌هاست. آقای ن. بیكار است و از این بابت سخت ناراحت و پکر. به هرجا می‌رود به در بسته می‌خورد. تا این‌كه كاری به او پیشنهاد می‌شود كه ماهانه دویست‌هزار تومان درآمد دارد. اما جناب ن. با شنیدن این پیشنهاد پوزخندی می‌زند و به تمسخر این فرصت می‌پردازد و هرگز حاضر نمی‌شود حتی برای یک روز این کار تازه را امتحان کند. استدلالش این است كه، «با این شندرغاز مگر می‌شود زندگی كرد؟! آخر به كجای من می‌رسد؟ پول رفت‌وآمد من هم نمی‌شود.» او اعتقاد دارد دست‌کم باید دو سه برابر این مبلغ به او بدهند تا ارزش كار كردن و عرق ریختن را داشته باشد. اشتباه آقای ن. این است كه خیال می‌كند قرار است برای همیشه همین اندازه درآمد داشته باشد. درواقع او باید این كار را بپذیرد. پذیرش این كار در وهله‌ی اول او را از عذاب روحی و روانیِ بیكاری نجات می‌دهد و دست‌كم می‌داند شغلی دارد و به كاری مشغول است. همین‌كه هر صبح از خانه بیرون می‌آید و هدفی را دنبال می‌كند، می‌تواند تاحدودی برای او آرامش درونی در پی داشته باشد. دوم این‌كه از ملامت و سرزنش و گاهی تحقیر دیگران در امان است و به مجادله‌های احتمالی با اعضای خانواده پایان می‌دهد. سوم این‌كه به خود و دیگران ثابت می‌كند اهل كار و فعالیت است و بیكاری او ریشه در تنبلی و بی‌عاری ندارد. چهارم این‌كه وقتی آقای ن. مشغول است و تاحدودی به اوضاع بیرونی و درونی خود آرامش نسبی داده، بهتر می‌تواند فكر كند و برای آینده و پیشرفت شغلی‌اش تصمیم بگیرد. نكته‌ی پنجم كه بسیار مهم و درخور تأمل است این‌است كه معمولاً وقتی ما بیكار می‌نشینیم و منتظر یك پیشنهاد خوب یا موقعیت شغلی عالی هستیم، هیچ اتفاقی رخ نمی‌دهد و بیكاری‌مان ادامه می‌یابد. اما به فاصله‌ی كوتاهی پس از پذیرش یك موقعیت شغلی متوسط و حتی نامناسب، با پیشنهاد شغلی بهتری مواجه می‌شویم و این تأیید همان قانون ازلی و ابدی است: از تو حرکت، از خدا برکت! آقای ن. باید صادقانه و صمیمانه به پیشنهادی كه به او شده پاسخ مثبت دهد و سعی كند در آن تصدی، صادقانه و خالصانه از دل و جان كار كند و هرگز بابت درآمد اندک و «آینده‌ندار!» آن نگران نباشد. بی‌شک به‌زودی در همان عرصه‌ی شغلی یا در زمینه‌ای دیگر با پیشنهادی بهتر مواجه خواهد شد. بنابراین اگر جداً عزم خود را برای بهبود وضعیت اعتماد به نفستان جزم کرده‌اید، به تعیین هدف‌های كوچك بپردازید و هرگز آن را دست‌كم نگیرید. كسب موفقیت‌های كوچك، چارچوب‌های محدود ذهنی شما را درمی‌نوردد و باورِ «می‌توانم» شما را توسعه می‌دهد. این، طلیعه‌ی همان اعتماد به نفسی است كه در جستجویش هستید.

منبع:hooraei.com

برچسب ها : اعتماد به نفس , مشاوره , سید مجتبی حورایی ,

  • تاریخ : دوشنبه 14 دی 1394, 09:30 ق.ظ
دسته بندی : مشاوره , اعتماد به نفس , سید مجتبی حورایی ,


یادآوری موفقیت‎هاومرور نکردن شکستها بخش قابل توجهی از اعتماد به نفس شما به تصویر ذهنی شما وابسته است.  تصویری که شما در ذهن خود و دربارۀ خود دارید، نقش بسیار تعیین‎کننده‎ای در اندازه‎ی اعتماد به نفس‎تان دارد. دقت داشته باشید که در اینجا منظور تصویری نیست که شما از صورت و اندام و جسم و قالب فیزیکی‎تان دارید بلکه عملکرد و کارنامه‎ی رفتاری شما مدنظر است. چه تصوری از خود درباره‎ی عملکردتان دارید؟ آیا شما خود را فردی موفق تلقی می‎کنید و یا فردی شکست‎خورده و ناکام؟ بدون هیچ تعارفی به این سؤال پاسخ دهید که در ذهنتان چه تصویری از خود دارید؟ اگر در ذهن خود خود را فردی ناکام و شکست‎خورده و ناموفق می‎پندارید مطمئن باشید تا زمانیکه این تصویر ذهنی و تلقی شخصی اصلاح نشود، اعتماد به نفس‎تان بهبود پیدا نمی‎کند. برای اصلاح این تصویر ذهنی رعایت دو نکته بسیار ضروری است: 1-موفقیت‌های پیشین خود را به یاد بیاورید؛ همه‌ی ما در زندگی موفقیت‌ها‌ و شكست‌هایی داشته‌ایم. گاهی تلاش‌هایمان همان نتیجه‌ای را كه در جستجوی آن بوده‌ایم در پی داشته و گاهی خلاف آن رخ داده است. بگذریم كه هرگاه (به‌زعم ما) شكستی گریبانگیرمان شده، بعدها دیده‌ایم چقدر برای‌مان تجربیات مفید به ارمغان آورده است.ما می‌توانیم در مرور گذشته، توجهمان را به ناكامی‌ها، شكست‌ها و نرسیدن‌ها معطوف کنیم، که این کار نه‌تنها روحیه‌ی ما را تضعیف می‌کند و باعث رنگ باختن شور و شوق و پدید آمدن افسردگی می‌شود، بلكه اعتماد به نفس را برای اقدام دوباره از ما می‌گیرد. اما یادآوری موفقیت‌ها، دستیابی‌ها و كامیابی‌ها، هم به ما انرژی مثبت می‌دهد و هم اعتماد به نفسمان را برای حركت و تلاش بیشتر، افزایش خواهد داد.خیلی‌وقت‌ها، تا از کسی می‌خواهیم قلم و كاغذی بردارد و گذشته‌ی خود را برای‌مان بنویسد، شروع می‌كند به نوشتن شرح مفصل شكست‌ها و ناكامی‌هایی كه تابه‌حال داشته است. سپس از او می‌خواهیم بار دیگر شرح گذشته‌ی خود را بنویسد ولی این بار همه‌ی رویدادها را یادداشت كند: موفقیت‌ها در کنار ناكامی‌ها؛ پیروزی‌ها علاوه بر شكست‌ها.معمولاً فرد مورد آزمایش به تكاپو می‌افتد تا ثابت كند در گذشته موفقیتی نداشته و هرچه بوده، شكست و ناكامی بوده است. به او تأكید می‌كنیم موفقیت‌ها الزاماً نباید درخشان، چشمگیر و بسیار برجسته باشد؛ بلکه می‌توان به موفقیت‌های كوچك هم اشاره كرد. اما گاهی فرد همین را هم انكار می‌كند.علت فراموش کردن موفقیت‌ها، همان علتِ از یاد بردن داشته‌هاست.وقتی شخص مدام می‌نشیند و پرونده شكست‌های خود را مرور می‌كند، همان‌ها در ذهنش برجسته می‌شود و گاهی به‌سبب شدت و دردِ تكرار ذهنی و زبانی، این خاطره و تأثرات ناشی از آن سال‌ها باقی می‌ماند. از سویی، چون موفقیت‌ها را كوچك و كم‌رنگ می‌پندارد از مرور آن‌ها اجتناب می‌كند و به‌زودی این قبیل کامیابی‌ها از ذهنش محو می‌شود.شرح موفقیت‌های خود را بنویسید. حتماً این كار را انجام دهید. به احتمال قریب به یقین در دل می‌گویید: «ای ‌بابا! این کارهایی که من کردم نوشتن ندارد...» یا این کار را به بعد موكول می‌كنید. بگذارید خیالتان را راحت كنم: دست به كار شوید وگرنه برای اعتماد به نفس شما اتفاق مثبتی نمی‌افتد! همچنان دارید این سطور را می‌خوانید و جلو می‌روید؟! كافی است! بلند شوید، قلم و كاغذی بردارید و شرح موفقیت‌هایتان را بنویسید.همه‌چیز را در تنظیم این فهرست لحاظ کنید، حتی اگر دستاوردی كوچك باشد؛ حتی اگر در کلاس اول دبستان نمره‌ی املای شما 20 شده است! موفقیت‌ می‌تواند انجام یك كار عبادی ـ معنوی مثل صدقه دادن و نماز خواندن و دعا كردن و شركت در یك جلسه‌ی آشنایی با معارف باشد؛ می‌تواند کمکی مفید و ارزشمند باشد كه در حق دوست یا همسایه‌تان انجام داده‌اید؛ می‌تواند یك موفقیت تحصیلی و شغلی باشد؛ می‌تواند اتمام یک کار جزئی اما نیمه‌تمام باشد که سرانجام آن را به پایان رسانده‌اید! حتی می‌تواند ایجاد یك صفت اخلاقی خوب در خود باشد. حتی مطالعه‌ی این كتاب تا همین قسمت هم نوعی موفقیت است چراکه شما خواسته‌اید وضعیت اعتماد به نفستان را بهبود بخشید و این كتاب را به دست گرفته‌اید و تا اینجا مطالعه كرده‌اید.دفترچه‌ای كوچك تهیه كنید و هر موفقیتی مربوط به گذشته را كه به‌مرور به یادتان می‌آید در آن بنویسید. مرور و یادآوری این موفقیت‌ها، احساسِ توانمندی را در شما تقویت می‌كند. به خود بگویید اگر در گذشته توانسته‌اید موفق شوید، پس باز هم می‌توانید.شما قبلاً كه آگاهی و تجربه‌ی كمتری داشته‌اید توانسته‌اید موفقیت‌هایی كسب كنید؛ اكنون با وجود تجربه و آگاهی بیشتر، مجال و توانمندی شما نیز بیشتر است. فقط باید باور كنید كه می‌توانید. حتی سعی كنید احساس شیرین و خوشایندی را كه در نتیجه‌ی كسب پیروزی و موفقیت پیشین به شما دست داد، به یاد بیاورید.نترسید. این کار هیچ اشكالی ندارد! دقایقی خود را در بحر موفقیت‌های گذشته و احساس مثبت ناشی از آن غوطه‌ور سازید. از این یادآوری، عقل و قلب خود را سرشار از باور و احساس مثبت كنید. 2-از مرور شكست‌ها و ناكامی‌ها دست بردارید؛ مرور پیوسته‌ی شكست‌هایتان، آفت جدی اعتماد به نفس شماست. ممكن است بگویید می‌خواهید از گذشته درس بگیرید و آن را چراغ راه آینده كنید. بسیار خوب، یك بار بنشینید و تمام درس‌ها و تجربه‌های ناكامی‌هایتان را تجزیه و تحلیل و یادداشت كنید، و بعد از جمع‌بندی پیام‌ها و پیامدهای این ارزیابی، دیگر پرونده‌ی آن را ببندید. شما که مدام گذشته‌ی تأسف‌بارتان را مرور می‌کنید، نباید از خود بپرسید این چه درس گرفتن و تجربه‌آموزی است كه تمام نمی‌شود؟!شما خاطره‌ی شكست عاطفی، شغلی، مالی، تحصیلی و حتی ارتباطی را بارها و بارها مرور می‌كنید و این مرور بی‌پایان، صرفاً احساسِ «نمی‌توانم» شما را تقویت می‌كند.برفرض برای قبولی در آزمونی بسیار مهم، ماه‌ها تلاش كرده‌اید و زحمت كشیده‌اید ولی نمره‌ی لازم را كسب نكرده‌اید. اگر روش مطالعه، برنامه‌ریزی یا تلاشتان دچار نقصان بوده، درس بگیرید و روش خود را اصلاح كنید. ولی مرور مداوم خاطره‌ی آن ناكامی غیر از آن‌كه اعتماد به نفس شما را تهدید ‌كند و یكی از علت‌های افسردگی احتمالی‌تان باشد، ثمری نخواهد داشت. تجدید خاطرات تلخ و مرور اتفاقات ناراحت‌كننده‌ی گذشته، از لحاظ روحی به شما آسیب می‌زند. آدم‌های ناموفق و افسرده، عمدتاً مشغول مرور خاطرات تلخ خویش هستند و صفحات غم‌بار دفترچه‌ی خاطرات خود را بارها و بارها ورق می‌زنند. وقتی از یكی از مربیان حرفه‌ای فوتبال، پس از شكست خوردن در مسابقه‌ای حیاتی می‌پرسند، «اكنون چه احساسی دارید و چه چیزی ذهن شما را مشغول كرده؟» بلافاصله می‌گوید: «تمام فكرم این است كه در مسابقه‌ی بعدی چگونه می‌توانم موفق شوم!» او حتی یك لحظه هم به عزاداری برای شكست‌ خود مشغول نمی‌شود. گاهی ما در سوگ شكست‌های خود ماه‌ها رخت عزا به تن می‌كنیم و با اشک ریختن بر دفتر خاطرات گذشته، از تلاش بازمی‌ایستیم و امروز و فردایمان را هم بر باد می‌دهیم. با خودتان عهد ببندید كه دیگر هرگز راجع‌به گذشته‌ها فكر نكنید. امروز روز تولد شماست. روز پوست انداختن و از پیله‌ی گذشته‌ها به در آمدن! چند بار زمین خورده‌اید؟ چند بار جز ناکامی نصیبی نبرده‌اید؟ چند بار درها را به روی خود بسته دیده‌اید؟ همان بهتر که به خاطر نیاورید! همان بهتر که پاسخ این پرسش را ندانید! اصلاً شما خاطره‌ای از گذشته ندارید چراكه امروز به دنیا آمده‌اید. اگر هم بر یادآوری گذشته اصرار دارید صرفاً موفقیت‌ها، دستاورد‌ها و كامیابی‌های خود را مرور كنید. اگر هم ناخواسته یاد شكست‌ها و تلخی‌های گذشته به ذهنتان آمد، بلافاصله حواس خود را پرت كنید؛ تغییر موقعیت دهید، بلند شوید بروید آبی به سر و صورت‌تان بزنید. به یك دوست صمیمی زنگ بزنید. اگر هم در طول روز فكر شكست‌های گذشته بارها و بارها فضای ذهنتان را اشغال كرد، هر بار همین كار را كنید و بکوشید با تغییر وضعیت، سمت‌وسوی افكار خود را تغییر دهید. اگر مدتی چنین كنید، ایمان داشته باشید كه آن خاطره‌ی ناخوشایند، به‌مرور در ذهن شما كم‌رنگ و چه‌بسا محو می‌شود. این‌که گذشته‌های تاریک و تلخ را از صفحه‌ی ذهنتان پاک کنید خطری ندارد؛ آنچه خطرناك است این است كه شما عمداً و آگاهانه بر ناكامی‌هایتان تمركز كنید.

منبع:hooraei.com

برچسب ها : اعتماد به نفس , سید مجتبی حورایی , مشاوره ,

  • تاریخ : پنجشنبه 3 دی 1394, 02:02 ب.ظ
دسته بندی : مشاوره , اعتماد به نفس , سید مجتبی حورایی ,
اعتماد به نفس قسمت 4   
                   به خودتان برچسب منفی نزنید

به خودتان برچسب منفی نزنید چند سال پیش، مدیران یکی از شرکت‎های معتبر غربی، با معضلی مواجه شدند:
یکی از کارخانه‎های تحت پوشش شرکت، با وجود درست و منظم بودن جریان تولید و فروش، بازدهی منفی داشت و به جای سود، زیان می‎داد. بررسی‎های اولیه نشان داد بخش عمده‎ی این خسارات، ناشی از« کم وقتی» کارگرانی است که در این کارخانه مشغول‎اند.
 بر این اساس، مدیران شرکت تصمیم گرفتند تدبیری اتخاذ کنند تا دقت کارگران را افزایش دهند تا نشاط و روحیه‎ی
 کاری آنها افزایش یابد و تقویت شود و کار را با دقت و تمرکز بیشتر انجام دهند. اما پس از عملی کردن این طرح، 
در کمال تعجب دیدند در روند کار تغییر محسوس و قابل ملاحظه‎ای رخ نداد و «کم دقتی » کارگزان همچنان به قوت خود باقی است.
ضمن اینکه این افزایش حقوق، فشار مالی بیشتری به نقدینگی کارخانه وارد آورد.
مدیران شرکت مزبور پس از شکست این طرح از یک گروه روان‎شناس کمک گرفتند که البته نتایجی بسیار درخشان داشت.
 بررسی‎های اجمالی نشان داد بخش اعظم کارگران، خود را افرادی بی‎ارزش و کم لیاقت می‎دانند.در واقع، «خودانگاره»‎ی آنان، 
یعنی ذهنیت ایشان نسبت به جایگاه شغلی و اجتماعی و انسانی‎شان، منفی ، متزلزل و مخدوش بود و اغلب آنان تصویر ذهنی مثبتی از خود نداشتند.البته برخورد بد و سودجویانه‎ی مدیران و سرپرستان کارخانه نیز مزید بر علت بود.
گروه روان‎شناس پس از توجیه مسئولان کارخانه برای بهبود روابطشان با کارکنان، تصمیم گرفت جلسات متعددی با کارگران برگزار کند. در این جلسات به کارگران اهمیت کار و ارزشمند بودن محصول تفهیم شد و آن‎ها متوجه این حقیقت شدند که بقا و پیشرفت کار وابسته به آن‎هاست.در اقدام بعدی، برای تمام کارکنان اعم از مدیر، سرپرست و کارگر، روپوش‎هایی متحدالشکل تدارک دیدند
 و به تمام ایشان عنوان«افزارمند» دادند.تمام تلاش روان‎شناسان در این جهت بود که آن‎ها خود و کارشان را ارزشمند بدانند
 و تصویر ذهنی‎شان نسبت به خودشان «مثبت» شود.این احساس و روحیه‎ی خوب، به‎طور غیر مستقیم،
دقت آن‎ها را افزایش داد و مشکل تا حد بسیار زیادی حل شد.بعدها بررسی نمودارها و آمارهای مربوط به عملکرد واحدهای مختلف کارخانه نشان داد هرچه از فعالیت روان‎شناسان برای پی‎ریزی «خودانگاره‎ی مثبت» در میان کارکنان می‎گذشت،
بازده کارخانه بالاتر می‎رفت. حالا، جا دارد بپرسیم تصویر ذهنی شما از خودتان چیست: کم‎حافظه؟ حواس‎پرت و گیج و دست و پاچلفتی؟ بدشانس و پیشانی‎سیاه و بخت برگشته‎؟ یا بی‎اراده و بی‎لیاقت و بدون اعتماد به نفس؟! قطعاً در چنین بستر و فضای ذهنی،
نمی‎توان انتظار هیچ رشد و پیشرفتی داشت.قبل از شروع تمرینات اعتماد به نفس باید تصویر ذهنی و تلقی شما از خودتان
به‎طور جدی و در جهت مثبت تغییر کند.تا این تصور ذهنی دگرگون نشود، میزان اعتماد به نفستان تغییر نخواهد کرد. 
لطفاً تعمیم ندهید عوامل متعدد به مرور باعث شده خودانگاره‎ی ما مثبت نباشد؛ شاید یکی از مهم‎ترین آن‎ها«تعمیم دادن» باشد.
ذهن ما تمایل دارد وقایع دوربرش را تعمیم دهد و آن را به صورت یک قانون کلی درآورد. این پدیده،
 سبب قضاوت غیر منصفانه و ناعادلانه می‎شود، چه در مورد دیگران چه در مورد دیگران چه در مورد خودمان.
مثلاً وقتی در بدو ورودمان به شهری، راننده‎ای که ما را از فرودگاه (یا ایستگاه راه‎آهن یا پایانه‎ی مسافری) به هتل می‎رساند منصفانه رفتار نمی‎کند و زیاد کرایه می‎گیرد،این تخلف را تعمیم می‎دهیم و می‎گوییم راننده تاکسی‎های این شهر(یا بدتر:
تمامِ مردمش) بی‎انصاف‎اند! تا می‎شنویم مردی به همسری خیانت کرده، می‎گوییم مردها همه این طوری هستند!
تا شلوارشان دوتا می‎شود به فکر هوس‎بازی می‎افتند! همین‎که به گوشمان می‎رسد دختری که نامزد یکی از اقوام
یا آشنایان بوده نامزدی‎اش را به بهانه‎ی پایین بودن مهریه به هم زده، داد سخن می‎دهیم که زن جماعت وفا ندارد؛ 
دخترهای این دور و زمانه فقط دنبال پول‎اند!اگر از دو سه نفر روحانی، رفتار نادرستی دیده‎ایم یا درباره‎شان حرف و سخن ناصوابی شنیده‎ایم، می‎گوییم همه‎ی آخوندها همین‎طوری هستند!همین قضاوت غیرمنصفانه و عادت تعمیم دادن،
 درباره‎ی خودمان هم مشکل ساز می‎شود.مثلاً وقتی چندبار پیش می‎آید که چیزی را به خاطر نمی‎آوریم،
 می‎گوییم: «من کلاً گیجم! وضع حافظه‎ام خراب است!» این در صورتی است که قطعاً آنچه از صبح تا شب به خاطر آورده‎اید،
 به مراتب بیش از آنچه به یاد نمی‎آورید بوده است. اگر گاهی وقایعی رخ می‎دهد که موافق میل ما نیست،
می‎گوییم: «هرچه سنگ است، مال پای لنگ منِ بدبخت است!» اگر گاهی نتوانسته‎ایم بر خشم خود غلبه کنیم،
می‎گوییم:«من کلاً آدم عصبی‎ای هستم! وقتی از کوره درمی‎روم دیگر نمی‎توانم جلوی خودم را بگیرم!» به همین ترتیب، 
اگر در برخی شرایط خاص، دچار فقدان یا کمبود اعتماد به نفس می‎شویم، در نهایتِ بی انصافی می‎گوییم:«من سر سوزنی اعتماد به نفس ندارم!» پیش از هر کار،باید این قضاوت‎های بیجا و این تعمیم‎های بی‎مورد را کنار بگذاریم و این عادت را در خود اصلاح کنیم.وقتی در مواجهه با موقعیتی احساس می‎کنیم به حد کافی اعتماد به نفس نداریم، باید با رویکردی واقع‎بینانه(نه منفی‎بافانه) بگوییم:«در برخی شرایط و موقعیت‎ها، اعتماد به نفسم خدشه‎دار می‎شود. مثلاً درگفتگو با یک یا چند نفر اعتماد به نفس کافی دارم،
ولی وقتی می‎خواهم برای یک جمع کثیر صحبت کنم، اعتماد به نفسم رنگ می‎بازد.»
 اگر تاکنون با این قبیل قضاوت‎های غیرمنصفانه درباره‎ی خود، به خودتان برچسب«بی‎ارادگی» و «بی‎لیاقتی» و «بی‎بهرگی 
از اعتماد به نفس» زده‎اید، لطفاً این برچسب‎ها را بکنید و درباره‎ی خودتان عادلانه قضاوت کنید. شما«خنگ» یا «گیج» نیستید، بلکه در موارد معدودی دچار اضطراب بی‎مورد شده‎اید که البته قابل اصلاح است. شما «عصبی» نیستید؛ اگرچه گاهی نتوانسته‎اید بر خشم خود غلبه کنید. شما«سیاه بخت» نیستید؛ بلکه گاهی به دلیل کوتاهی در انجام وظیفه یا رعایت نکردن قوانین حاکم بر هستی ، 
 به نتایج مورد نظر دست نیافته‎اید. اگر خوب فکر کنید می‎بینید گاهی هم موفق بوده‎اید؛ در تک‎تک زمینه‎هایی که خود را در آن ناکام و ناتوان می‎پندارید.
منبع:hooraei.com
برچسب ها : اعتماد به نفس , مشاوره , سید مجتبی حورایی , خودباوری ,

  • تاریخ : سه شنبه 1 دی 1394, 02:21 ب.ظ
دسته بندی : اعتماد به نفس , مشاوره , سید مجتبی حورایی ,


اعتمادبه‌نفس، نه به هرقیمتی سال‎ها پیش، شنیدم خانمی (که به عنوان «معلم» را یدک می‎کشید) در یکی از کلاس‎های درس خود، به شاگردانش گفته بود: «بچه‎ها، اگر دلتان می‎خواهد همیشه از اعتماد به نفس برخوردار باشید، در هر محیط و موقعیتی که قرار گرفتید، خیال کنید که همه گوسفندند»! اگرچه چنین شیوه‎ای در ابتدا به نظرم مسخره و نادرست آمد، تصمیم گرفتم صحت و سقم آن را تجربه کنم، پس یک روز شروع کردم. اتفاق عجیبی افتاد؛ من اعتماد به نفس پیدا کردم! وقتی در خیابان راه می‎رفتم جداً احساس می‎کردم همه‎ی کسانی که در پیاده‎روها در حال آمد و شد هستند، کسانی که داخل خودروهایشان نشسته‎اند، آن‎ها که در مغازه‎ها رفت و آمد می‎کنند، خلاصه همه و همه، گوسفندند! و البته هیچ دلیلی هم نداشت که من در مواجهه با «گوسفندان» دچار اضطراب شوم. انسان‎ها را به صورت گوسفندانی می‎دیدم که البته روی دو پای خود در حرکت‎اند؛ یا مثلاً داخل یک مغازه‎ی آبمیوه‎فروشی به خوردن شیرموز مشغول‎اند! من که تا قبل از آن، در خیلی از موقعیت‎ها و برخوردهای اجتماعی دچار کم‎رویی و ترس و اضطراب بودم یا در موقعیت‎های خاص، قلبم به شدت می‎تپید و چه بسا صورتم سرخ می‎شد، حالا با چنان جرأت و جسارتی با مردم (بخوانید گوسفندان) صحبت می‎کردم که خودم شگفت‎زده شده بودم. تا این‎که پس از روزی سرشار از اعتماد به نفس(!) شب هنگام به خانه رفتم تصمیم داشتم این احساس خوب را همچنان حفظ کنم، اما به محض ورود به خانه دچار تردید شدم. قضیه شوخی‎بردار نبود. برای تداوم و گسترش این احساس، چاره‎ای نبود جز این‎که اعضای خانواده‎ام را نیز گوسفند تصور کنم. خدایا چه باید کرد؟! من سال‎ها از اهمیت و عظمت پدر و مادر شنیده بودم؛ از این‎که اطاعت از پدر و مادر و احسان و از همه مهم‎تر احترام به ایشان چه جایگاه و ارزش و پاداش فوق‎العاده‎ای دارد و تا چه حد موجب خشنودی پروردگار، نزول برکات و موفقیت و نیکبختی انسان می شود. حالا چگونه می‎توانستم به این شیوه‎ی تحقیرآمیز به آنان نگاه کنم؟! خصوصاً که در بیرون در برخی موارد به آن گوسفندان (مردم) پرخاش هم کرده بودم؛ اما هرگز به خودم اجازه نمی‎دادم این ترفند مؤثر(!) را در مواجهه با اعضای خانواده هم به کار ببندم، حتی اگر بهترین نتایج ظاهری را داشته باشد. در همین تردید‎ها و انکارها بودم که یک باره چیزی به ذهنم خطور کرد و جداً بیدارم کرد. با خود گفتم: «آن خانم که شاگردانش ( و غیر مستقیم مرا) راهنمایی کرده و چین رهنمودی برای کسب اعتماد به نفس صادر فرموده، خودش هم در آن لحظه بچه‎ها را (و غیر مستقیم مرا) گوسفند فرض کرده بود؟!» بله، پاسخ مثبت بود. او داشت گوسفندانش را راهنمایی می‎کرد. ناگهان خشم سرتاپایم را فراگرفت. از این که کسی مرا حیوان فرض کرده باشد برای آن که اعتماد به نفس خود را بالا ببرد، حالم دگرگون شد. تک‎تک صحنه‎های روزی که پشت سر گذاشته بودم به ذهنم آمد. از برداشت و تصور و برخورد و رفتارم، عمیقاً شرمسار شدم. من که تا همین چند دقیقۀ پیش، از آن اعتماد به نفس کاذب، سرمست و مسرور بودم، به یکباره فرو ریختم. البته هم‎چنان راه ایجاد اعتماد به نفس را نمی‎شناختم، امّا مطمئن بودم و یقین داشتم که انسان می‎تواند انسان‎های دیگر را پاک، خوب، محترم و ارزشمند فرض کند و از اعتماد به نفس بایسته و شایسته هم برخوردار باشد. اعتماد به نفس کاذب چیست؟ اعتماد به نفس حقیقی آن است که با تکیه بر باورها و رفتارهای صحیح ایجاد و تقویت شود؛ اما در مقابل اعتماد به نفس کاذب آن است که به واسطه‎ی یک باور غلط، غیرواقعی و دروغین و بر پایه‎ی رفتارهای نادرست ایجاد شود. به عنوان مثال، عده‎ای با تحقیر، خرد کردن و احمق فرض کردن دیگران می‎خواهند به اعتماد به نفس برسند. حتی بعضی با ایجاد فضای ترس و تهدید، می‎خواهند احساس خودبرتربینی و مثلاً اعتماد به نفس کنند. عهد و پیمان ما با یکدیگر این است که می‎خواهیم اعتماد به نفس داشته باشیم به شرطی که هرگز باوری نادرست در وجودمان شکل نگیرد و رفتارمان براساس حفظ حرمت و کرامت دیگران باشد. ما هرگز اعتماد به نفسی را که با تحقیر و آدم به شمار نیاوردن دیگران ایجاد شود نمی‎خواهیم؛ هرگز.

 منبع:hooraei.com

برچسب ها : اعتماد به نفس , مشاوره , سید مجتبی حورایی , اعتماد به نفس نه به هر قیمتی ,

  • تاریخ : یکشنبه 29 آذر 1394, 09:29 ق.ظ
دسته بندی : مشاوره , اعتماد به نفس , سید مجتبی حورایی ,

                         

اعتمادبه‌نفس قسمت 2-                       اعتمادبه‌نفس، ذاتی نیست


یکی از موانع درونی و جدی اعتمادبه‌نفس، این باور غلط است که « اعتمادبه‌نفس ذاتی است». 

برخی تصور میکنند اعتمادبه‌نفس، از طریق وراثت و ژنها منتقل میشود و خصلتی ذاتی است. 

این عده گمان میکنند چون اعضای درجهی یک خانواده و به‌ویژه پدر و مادرشان اعتمادبه‌نفس ندارند یا نداشتهاند، ایشان هم از آن محرومند. این باور از آن جهت خطرناک است که شخص را از هر نوع تلاش 

برای کسب و ارتقای اعتمادبه‌نفس ناامید و دلسرد میکند.

 اعتمادبه‌نفس هرگز ذاتی نیست، میشود دودمان و اجداد شما از ویژگی اعتمادبه‌نفس بهرهای نبرده باشند

 و درعوض شما سرشار از آن باشید. از سویی، ممکن است در وجنات و سکنات اعضای خانواده‌ی شما اعتمادبه‌نفس موج بزند، اما شما کوچک‌ترین نشانی از این ویژگی مثبت نداشته باشید.

مسلم بدانید که اعتمادبه‌نفس از جمله ویژگیهای اکتسابی است كه میتوان آن را ایجاد کرد و پرورش داد.

برای اثبات اکتسابی بودن اعتمادبه‌نفس، توجه داشته باشید که ما انسانها،

 تنها صفاتی را در دیگران تحسین میکنیم که اکتسابی باشد و آنان این ویژگی را با تلاش و

 جدیت و ممارست در خود ایجاد کرده باشند؛ و هرگز صفات ذاتی را تحسین نمیکنیم.

 به‌عنوان مثال نمیگوییم آفرین که چشمهایت چون نرگس مست است و مرحبا بر تو که قامتی رعنا همچون

 سرو داری! آفرین‌گفتن ما در چنین مواقعی از آنجا مضحک است که هیچکس در زیبایی چشم

 یا بلندی قامتش کوچکترین دخالتی نداشته و این ویژگی‌ها ژنتیکی است. 

ولی میگوییم: «آفرین، چه پسر مؤدبی...» چراکه نظم و ادب، ذاتی نیست و خود شخص،

 با تمرین و توجه و مداومت، آنها را به صورت عادت رفتاری درآورده است.

 اعتمادبه‌نفس نیز از آن ویژگیهایی است که ما با مشاهدهی آثار آن در دیگران، 

لب به تحسین میگشاییم. همین پدیده به‌خوبی روشن میسازد که این ویژگی قابل تحصیل است

 و میتوان آن را با تمرین کسب کرد.

کسی که پدر و مادری بیسواد دارد به بیسوادی و جهل محکوم نخواهد بود و میتواند تحصیل کند، 

چنان که بسیاری بودهاند و هستند که از خانواده‌هایی بیسواد یا کمسواد برخاستهاند اما با تلاش و اراده و همت فراوان، به مراتب بسیار بالای تحصیلی رسیدهاند.

البته ممکن است بپرسید همچنان که اگر پدر و مادر تحصیل‌کرده باشند در رشد 

و ارتقای تحصیلی فرزندشان فوقالعاده مؤثرند، آیا پدر و مادری که خود از خصیصه‌ی ارزشمند

 اعتمادبه‌نفس برخوردارند، به ایجاد و تقویت آن در فرزند خود کمک شایان نمیکنند؟

البته پاسخ مثبت است. اما بی‌شك اذعان دارید تضمینی وجود ندارد كه پدر و مادر تحصیل‌کرده، 

فرزندان تحصیل‌کرده به جامعه تحویل دهند و پدر و مادری که سرشار از خودباوریاند،

 همیشه هم فرزندی متکی به خود و دارای اعتمادبه‌نفس بار نمیآورند.

خانواده و پدر و مادر تنها میتوانند نقش تسهیلکننده و یاریدهنده را ایفا کنند و عامل مهم، 

خواستن، تمایل و همت و پشتکار خود شماست.

باور به این‌که اعتمادبه‌نفس پدر و مادر فرزندان را به کسب این ویژگی ترغیب میکند 

اما به هیچوجه تضمینکنندهی آن نیست، باید ما را بیش از پیش به تلاش برای تحصیل اعتمادبه‌نفس برانگیزد

 تا هم به خودمان کمک کنیم و هم به فرزندانمان، چه اکنون چه در آینده.

بنابراین برای اقدام به قصد ایجاد، بهبود یا پرورش اعتمادبه‌نفس، قبل از هرچیز این باور را در خود ایجاد کنید که اعتمادبه‌نفس اکتسابی است.

 شما در هر وضعیت که بزرگ شده اید در هر خانواده ای که رشد یافته اید و در هر موقعیت ناگوار 
و نامطلوبی که پیش از این قرار گرفته اید, باز هم میتوانید خودباوری و اعتماد به نفستان را ارتقا دهید.
به جای اینکه ذهن را به به اوضاع نامطلوب و نامساعدی معطوف کنید که به ضعف خودباوریتان منجر شده 
و بجای محکوم کردن اوضاع و احوال و محیط اطرافیان, در این باره فکر کنید.
که من میتوانم همه ی این ضعف ها را با تمرین های ذهنی و رفتاری جبران کنم 
و فردی با اعتماد به نفس فوق العاده باشم.


 منبع:hooraei.com
برچسب ها : اعتماد به نفس , مشاوره , سید مجتبی حورایی , خودباوری , مطالب گوناگون ,

  • تاریخ : جمعه 27 آذر 1394, 03:31 ب.ظ
دسته بندی : مشاوره , اعتماد به نفس , سید مجتبی حورایی ,

            اعتماد به نفس قسمت اول

باورهای خود را تغییر دهید



اعتماد به نفس چیست؟ آیا اعتماد به نفس، یک طرز تفکر، شیوه نگرش یا  باور خاص است که بر شخص حاکم است؟ آیا اعتماد به نفس، مجموعه رفتارهای مثبتی است که در شخص مشاهده میشود، یا صرفاً یک احساس درونی است؟ در حقیقت اعتماد به نفس تقابلی است از این سه پدیده: باور- رفتار- احساس اگرچه نقطهی شروع اعتماد به نفس باورهای مثبت و پیشبرنده است، هر یک از این سه، چون اضلاع یک مثلث بر دو ضلع دیگر اثر میگذارد. در واقع، هر باور و طرز تفکر مثبت، رفتار مثتبی به دنبال میآورد و بروز این رفتار، احساس مثبت خاصی در شخص ایجاد میکند.این احساس مثبت، آن باور اولیه را تقویت میکند و باورهای استوار، رفتارهای استوارتر و گستردهتری به دنبال دارند که به نوبهی خود سبب به وجود آمدن احساسی خوب و عالیاند. این چرخه به همین ترتیب عمل میکند: توجه داشته باشید، که نقطه شروع و عامل مولد و زایندهی اعتماد به نفس باورهای شخصی ماست.در ابتدای امر، عقاید و طرز تفکر ماست که از ما فردی واجد یا فاقد اعتماد به نفس می سازد. اگر خوب دقت کنید می بینید کسانی که سرشار از اعتماد به نفس و خودباوری هستند، باورهای مثبت، سازنده و الهام بخش فراوانی دارند که با آنها زندگی میکنند واز تکتکشان انرژی و نیروی حرکت میگیرند.هرچه این باورها پررنگتر میشود انگیزهی عمل و جرأت انجام نیز افزایش مییابد. از سوی دیگر، کسانی که اعتماد به نفس ندارند، متأسفانه ذهنی انباشته از باورهای نومید کننده و اندیشه های ویرانگر دارند و طبیعی است که هرچه این باورهای منفی، شدت و عمق بیشتری داشته باشد، جرأت و جسارت حرکت و عمل کمتر خواهد بود. بنابراین من و شما باید برای بهبود و پرورش اعتماد به نفس، قبل از هر چیز باورهایمان را بازسازی و اصلاح کنیم. تغییر رفتار، بدون اصلاح در نگرش و باور، هرگز نمی تواند به اعتماد به نفس کامل و پایدار منجر شود و تنها ممکن است در یک مقطع زمانی و مکانی محدود، به دیگران چنین وانمود کند که ما اعتماد به نفس داریم اما به زودی در پی تغییر شرایط زمانی و مکانی، روشن می شود ما از ابتدا دچار خلل یا فقدان اعتماد به نفس بودهایم. باورهای درست و مثبت: زیر ساخت اعتماد به نفس مرغوبیت آسفالت خیابان، هرگز تضمین کنندهی همواری مسیر و بی دردسر طی کردن آن نیست، مگر آنکه زیرسازی راه عالی انجام شده باشد. بیتوجهی کردن آن نیست، مگر آنکه زیرسازی راه عالی انجام شده باشد.بیتوجهی کردن و کمدقتی در زیرسازی، آسفالتهای مرغوب را هم ضایع میکند. باورهای صحیح، حکم زیرسازی خیابان و جاده را دارد و رفتارهای درست به منزله آسفالت و روکش کف خیابان است که قطعاً نبود و فقدان هر یک، مشکل ساز است. همانطور که بدون باورهای درست و مثبت نمیتوان اعتماد به نفس داشت، بدون عملی کردن این باورها نیز نمیتوان به جایی رسید.صرف داشتن باورهای خوب و مثبت چون« من به لطف الهی میتوانم»، اگر با رفتاری در همان راستا همراه نباشد هرگز به تحکیم اعتماد به نفس منجر نمیشود، مثلاً این که شما صرفاً باور داشته باشید در مقابل جمع صحبت کردن، ترس ندارد، شما را در این کار خبره و توانا نمیسازد، بلکه باید خود را وادار کنید با همان باور مثبت و محکم، جلوی جمع سخن بگویید و چندوچون آن را تجربه کنید. اعتماد به نفس چیست؟ اعتماد به نفس یعنی داشتن باور و احساسِ «من میتوانم»، به هنگام انجام کار یا وظیفهای که پیش روی ماست، صرف نظر از اینکه دیگران هم این توانایی را(کم یا زیاد) دارند یا ندارند.در حقیقت برای سنجش میزان اعتماد به نفس هرگز نباید در مقام مقایسهی خود با دیگران برآییم که ببینیم در زمینهای بخصوص، از دیگران بهتر و توانمندتریم یا نه.یعنی اهمیت ندهیم آیا فرد دیگری هم قادر به انجام کاری که میخواهیم انجام بدهیم هست یا خیر. به عنوان مثال، فرض کنید قرار است فردا برای جمعی صحبت(سخنرانی) کنید.برای این کار، اهم سرفصل های موضوعی را که بناست دربارهاش حرف بزنید روی کاغذ میآورید و پیشنویسی تهیه میکنید و براساس آن سخنرانی را تمرین میکنید؛ سپس به خود میقبولانید که توانایی انجام این کار را دارید و میتوانید از عهدهاش برآیید.در این مرحله نباید برایتان مهم باشد چند نفر دیگر هم، (حتی در میان کسانی که قرار است فردا پای سخنان شما بنشینند ) این توانایی و مهارت را دارند. باز تصور کنید میخواهید وسیلهای را بسازید یا تعمیر کنید.اعتماد به نفس یعنی پیشاپیش باور داشته باشید با اراده و همت و تلاشتان و البته با کمک خداوند مهربان، «میتوانید»این کار را به سرانجام برسانید.دیگر به این کاری ندارید که توانایی دیگران در این زمینه در چه حدی است.مهم این است که شما توانایی خود را به نسبت کارتان ارزیابی کنید نه در مقایسه با دیگران. ما برپایهی باور و احساسِ «میتوانم»، اعتماد به نفس داریم؛ در عین اینکه دیگران را هم افرادی توانمند میدانیم. همین تعریف و نگاه درست، مانع میشود که اعتماد به نفسمان بذر غرور و تکبر بیفشاند.در تعریف نادرست اعتماد به نفس، به خود القا میکنیم که از دیگران بالاتر، بهتر و توانمندتریم در حالی که دیگران از ما پایینتر، ضعیفتر و ناتوانترند. بنابراین اعتماد به نفس یعنی باور به اینکه شما: میتوانید با وجود همهی سختیها و مشکلات موفق شوید؛ میتوانید ضعفهای اخلاقی و رفتاری خود را اصلاح کنید؛ میتوانید بیسار بیش از اینها رشد و پیشرفت کنید؛ میتوانید در مسیر دستیابی به هدف ثابتقدم باشید؛ میتوانید مستقل باشید و روی پای خود بایستید؛ میتوانید هیجانات و عواطف و احساسات خود را مهار کنید؛ میتوانید و میتوانید و میتوانید. ادامه دارد...

منبع:hooraei.com

برچسب ها : سید مجتبی حورایی , اعتماد به نفس , مشاوره , خودباوری ,

صفحات سایت