تبلیغات
مطالب گوناگون http://s9.picofile.com/file/8364605068/%D9%88%D8%A8%D9%84%D8%A7%DA%AF.gif
Rss
Logo
ADS

آخرین مطالب

نویسندگان
لینکدونی
» فروشگاه ساز
» میلیتاری نیوز
» مجله اینترنتی استوا
» بازاریابی اینترنتی
» فروش مقاله
» گن لاغری مردانه
» دانلود مقاله
» قالب وردپرس
» مدل لباس مجلسی
» فروشگاه اینترنتی لباسی
» سرویس کاهش پینگ | سرویس افزایش سرعت دانلود | کاهش پینگ
» اخبار پزشکی
» گل و گلدون
» ساخت بک لینک
» ساعت مچی جی شاک
» خرید دانگل براوو
» اتو موی پرو ویو prowave
» ساعت دیواری با گارانتی
» لذت آموزش هنر آشپزی با سوران آشپزی
» مهدی
» پایگاه جامع مداحی دکتر حاج میثم مطیعی
» دانلود پروژه، مقاله و تحقیق دانشگاهی همه رشته ها
» خرید سرور مجازی
» خرید مونوپاد
» ساعت مچی + گارانتی برگشت
» عشقی از آرامش( محدثه جان)
» تصاویر جدید
» نایاب ترین ها
» آموزش خیاطی
» قالب وردپرس
» قاب دل من
» دفتر ترجمه
» دنیای نامیرا
» فروشگاه اینترنتی شیکسون - ShiXoN
» رهایی
» چای ساز و قهوه جوش همراه
» هنر و ادبیات
» فروشگاه اینترنتی زیورآلات و فیروزه
» تسیستم آموزش کسب در آمد از اینترنت مجاز
» محمد
» رز گاز
» ماشین لباسشویی
» رز گاز
» فروشگاه اینترنتی زیورآلات
» دانلود پایان نامه
» دانلود مقاله
» پوسته وردپرس
» دلتنگی های یه دلشکسته
» هبلکس
» ای اس وان موزیک
» لیست لینک ها
+ ارسال لینک
درباره ما

امیدوارم از این وبلاگ لذت ببرید
با نظرات خوبتون در بهتر شدن وبلاگ مارو همراهی کنید.

چه چیزی در این وبلاگ هست؟

دانلود فیلم. بازی و برنامه های اندرویدی دانلود موسیقی
مطالب عاشقانه. طنز. خبر. مذهبی عکس.مطالب پزشکی.... و خیلی از مطالب دیگه در این وبلاگ.
با ما همراه باشید
ایجاد کننده وبلاگ : رباب مرادی

............... ................

..............................

نظرسنجی
آمار بازدید
کل بازدید ها :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :
آخرین بروز رسانی :
ADS
  • تاریخ : شنبه 4 اردیبهشت 1395, 02:05 ب.ظ
دسته بندی : سید مجتبی حورایی ,

گاهی شرایط سخت را نمیشه تغییر داد


20160423 135659


مادرش را سالها پیش از دست داده بود. حالا پدرش همه ی تکیه گاه و امیدش بود تا اینکه یک روز خبر فوت ناگهانی پدرش را شنید. احساس کرد تمام بدبختی های عالم روی سرش خراب شده است. آینده را تاریک می دید. تحمل این داغ بزرگ را نداشت و آرزوی مرگ خودش را می کرد.

از آن روز مدت ها گذشت. شرایط، وادارش کرده بود روی پای خودش بایستد. تحصیل اش را با جدیت بیشتر ادامه داد و از جهت شغلی و مالی پیشرفت قابل ملاحظه ای کرد. از همان روزهای ابتدای تنهایی و فراق پدر، انس اش با خدا بیشتر شد و حالا موسسه ی خیریه ای را تاسیس کرده بود تا روح پدرش را شاد کند. همه ی این اتفاقات خوب، پیامدهای مثبت آن رخداد ناگوار (فوت پدر) بود.

دوست من؛

برای رسیدن به آرامش، لازم نیست مشکلاتت حل شود و آرزوهایت برآورده شود. برای دست یابی به آرامش، نباید الزاماً اوضاع بروفق مرادت باشد. اصلاً مگر می شود همیشه اوضاع بروفق مراد باشد! طبیعت زندگی دنیا این است که گاهی اتفاقات آنطور که دوست داریم رقم می خورد و گاهی نیز رویدادهایی را تجربه می کنیم که اصلاً موافق میل مان نیست و به حسب ظاهر بسیار تلخ و ناگوار است.

گاهی شرایط سخت و ناگوار زندگی را نمی توان تغییر داد. بنابراین باید چیزی در من و تو تغییر کند و آن نگاه و نگرش ماست.

اگر مشکلی و گرهی در زندگیت پیش آمده، اگر یکی از عزیزانت را از دست داده ای، اگر ظاهراً در موضوعی شکست خورده ای و اگر اکنون در مضیقه و تنگنا قرار گرفته ای، باید در عین حال که برای حل مسأله تدبیر و تلاش می کنی، تمرین کنی که این رخدادها را موهبت ببینی. همه چیز به نگرش تو وابسته است. تا چیزی در نگاه و نگرشت تغییر نکند، آرامش را تجربه نمی کنی و توان مقاومت نخواهی داشت. باید هم به خود تلقین کنی که این اتفاق ناگوار موهبت های فراوانی در دل خود دارد که به مرور خود را نشان می دهد و هم اینکه تلاش کنی این پیام ها و پیامدهای مثبت را ببینی و دریافت کنی.

در این میان الگوی من و تو، می تواند حضرت زینب علیها السلام باشد که پس از آن همه حوادث سخت، فرمود:

"من جز زیبایی چیزی ندیدم".

دقت کن که همه چیز به دیدن و چگونه دیدن، وابسته است. نگرشت را عوض کن تا آرامشت را تدارک ببینی.


سیدمجتبی حورایی

منبع:WEB: www.hooraei.com


وفات حضرت زینب سلام الله علیها تسلیت باد.


برچسب ها : سید مجتبی حورایی , مطالب گوناگون , مشاوره ,

  • تاریخ : یکشنبه 29 فروردین 1395, 11:52 ب.ظ
دسته بندی : سید مجتبی حورایی ,


بچه که بودم، وقتی از مدرسه به خونه می اومدم، یک راست به آشپزخونه می رفتم و از حال و هوا و چگونگی غذا خبردار می شدم. گاهی مادرم می گفت: "نهار برنج و خورشت داریم اما الان آماده نیست و نیم ساعت دیگه آماده میشه."

وقتی به شعله ی گاز زیر قابلمه ها نگاه می کردم، می دیدم بسیار کمه و مادرم تا امکان داشته، گاز رو کم کرده. من که خیلی گرسنه بودم برای اینکه غذا زودتر آماده بشه و دلی از عزا دربیارم، شعله ی گاز رو تا اونجایی که می شد زیاد می کردم. اما مادرم، اونا رو دوباره کم می کرد و می گفت باید خورشت به آرومی جا بیفته و برنج به آرومی دم بکشه. خلاصه به هر شکلی که بود سر خودم رو گرم می کردم و منتظر می موندم تا غذا آماده بشه.

اون موقع ها، هیچ وقت به این فکر نمی کردم که تمام خوشمزگی غذای مادر، به همین صبوری و شعله ی کم گاز بستگی داره. اگه من شعله های گاز رو زیاد می کردم، آب خورشت تموم می شد و برنج ها ته می گرفت و می سوخت. در واقع مادرم به من یاد می داد که رمز موفقیت، "آهستگی و پیوستگی" است. شعله ی گاز اگرچه کم بود اما یک ساعتی پیوسته روشن بود. اتفاقاً مادرم مدام به غذا سر می زد و مراقب بود که یک وقت زیر اون خاموش نشه و پیوستگی حرارت اون از بین نره.

دوستان عزیز :

زندگی من و شما هم همین طوریه. گاهی فکر می کنیم برای دست یابی به اهداف و نتیجه گیری مطلوب، باید سریع تر و پرفشارتر عمل کنیم. در صورتی که چه بسا همین عجله و سرعت زیاد، مانع دست یابی به هدف بشه. بارون های تاثیرگذار، بارون هایی است که آهسته و پیوسته می باره. ماشین هایی که مسیر طولانی رو به قول معروف تخت گاز میرن به مرور زمان، آسیب می بینن و چه بسا در راه بمونن و به مقصد نرسن.

* برای نصیحت کردن و تاثیرگذاری آن، آهستگی و پیوستگی، شرط لازمه.

* برای یادگیری، آهستگی و پیوستگی بسیار ضروریه.

* برای تحقق آرزوها و دست یابی به خواسته ها، باید حرکتی آهسته ولی مستمر و پیوسته داشت.

بنابراین باید حواسمون باشه که همیشه سرعت زیاد، مطلوب نیست و چه بسا با عجله و شتابزدگی و سرعت بی جا، از اهدافمون دور بشیم و هرگز به اونها نرسیم.

موفق باشید

سیدمجتبی حورایی

منبع: WEB: www.hooraei.com


برچسب ها : سید مجتبی حورایی , مشاوره , چه چیز های باعث شده از هدفت دور بشی , مطالب گوناگون , هدف , راههای رسیدن به هدف ,

  • تاریخ : یکشنبه 16 اسفند 1394, 03:28 ب.ظ
دسته بندی : سید مجتبی حورایی , مشاوره ,

مهمتربن عامل آسیب به زندگی مشترک چیست؟



شاید اگر از خیلی ها سوال کنن که مهم ترین علت طلاق چیه؟ مواردی همچون مشکلات اقتصادی، دخالت های خانوادگی، اعتیاد، خیانت، پرتوقعی، چشم و هم چشمی و موضوعاتی مثل این ها رو بیان کنن.

البته که اینها موارد مهمیه و هر کدومشون می تونه زندگی رو به کدورت و فروپاشی بکشونه. اما هیچ کدوم نمی تونه مهم ترین علت طلاق به حساب بیاد.

تجربه ی 22 سال تدریس و مشاوره ای که دارم به من میگه اون چیزی که بیش از هر عاملی زندگی ها رو به متارکه و جدایی می رسونه، " لجبازیه". اگه لجبازی نباشه، خیلی از مشکلات بزرگ قابل حله و اگه لجبازی باشه، یه مشکل کوچک می تونه منجر به گرفتاری های بزرگ و نابودی یک زندگی بشه.

لجبازی غالباً در مقام تلافی و انتقامه که شخص وقتی یک برخورد بد رو می بینه درصدد این برمیاد که بدی رو با بدی جواب بده. به این جمله ها دقت کنین:

* « حالا که با خانواده ی من چنین برخوردی داشتی، صبر کن تا خانواده ات بیان!!!»

* « حالا که جلوی دیگران آبروی من رو بردی، پیش عالم و آدم رسوات می کنم!!!»

* « حالا که این برخورد رو با من داشتی، من هم دیگه پام رو توی خونه ی پدرت نمیذارم!!!»

* « و حالا که مهریه ات رو اجرا گذاشتی، اگه بمیری هم طلاقت نمیدم!!!»

اینها برخی از ادبیاتیه که بعضی از زن و شوهرهایی که با هم لجبازی می کنن به زبون میارن. برخی از افراد ادعاشون اینه که من آدم لجبازی نیستم اما به محض اینکه از رفتار زشت طرف مقابل شون عصبانی میشن، وارد این بازی خطرناک و ویرانگر میشن و لجبازی ها شروع میشه.

عمده ی کسانی که بدی رو با با بدی جواب میدن و قصد تلافی و لجبازی میکنن، میخوان به قول خودشون، به طرف مقابل بفهمونن که چقدر کاری که انجام داده زشت بوده و یه جورایی اون رو به سزای عملش برسونن. اما باید مطمئن باشیم هیچ وقت کسی با لجبازی، متنّبه نمیشه و رفتار بدش رو تغییر نمیده. بلکه اتفاقاً در رفتار بد خودش، اصرار و پافشاری بیشتر می کنه. باید مطمئن باشیم با لجبازی هر ارتباطی به کدورت و قهر و جدایی منجر میشه و لجبازی قبل از اینکه، ضرری به طرف مقابل برسونه به خود ما آسیب میزنه و دودش توی چشم خودمون میره.

و چقدر خوب معصومین علیهم السلام به ما فرموده اند که:

« بهترین اعمال آن است که به کسی که با تو قطع کرده وصل کنی، به کسی که به تو ظلم کرده، عفو کنی و به کسی که تو را محروم ساخته، عطا کنی.»

موفق باشین

سیدمجتبی حورایی

منبع: WEB: www.hooraei.com

برچسب ها : سید مجتبی حورایی , مشاوره , مهمترین عامل طلاق , طلاق ,

  • تاریخ : سه شنبه 29 دی 1394, 07:35 ب.ظ
دسته بندی : مشاوره , خانواده از دیدگاه قران ,


مسئولیتهای آقایان

قرآن کریم مسئولیت ادارۀ زندگی و مدیریت آن را به مرد واگذار کرده است. البته این به معنای برتری تمام مردها بر تمام زنها نیست. برتری حقیقی برتری در تقواست و مسلم است که هر مدیر باید تقوای لازم را داشته باشد.

قرآن کریم می فرماید:

الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاءِ بِمَا فَضَّلَ اللَّـهُ بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ وَبِمَا أَنفَقُوا مِنْ أَمْوَالِهِمْ

مردان سرپرست زنانند؛ به دلیل آنکه خدا برخی از ایشان را بر برخی برتری داده و ]نیز[ به دلیل آن که از اموالشان خرج می کنند.

 سوره نساء آیه 34

قوامیّت به معنای سرپرستی است به گونه ای که مرد حافظ تمامی جنبه های رشد و تعالی خانواده خود باشد.

البته واضح است که قوامیت مسئولیتهایی را به دنبال دارد. این مسئولیتها دربارۀ همسر و فرزندان است و مرد باید تا آخر نسبت به آن وفادار باقی بماند.

قوامیت مرد در خانواده از سه بُعد قابل بررسی است:

1- تأمین اقتصاد خانواده

2- هدایت خانواده به سوی فلاح و رستگاری

3- تربیت فرزندان

1- تأمین اقتصاد خانواده

قرآن کریم می فرماید:

ازدواج برای مرد بدان معناست که او وظیفۀ تأمین اقتصاد خانواده را پذیرفته است و از آن جا که مشغول انجام وظیفه ای می باشد نباید منتی برخانواده اش نهد.

 سوره نساء آیه 34

اولین وظیفۀ یک مرد تلاش برای ادارۀ اقتصاد منزل است به حدی که رفاهی نسبی و معقول را برای خانواده تأمین کند و در گام بعدی توسعۀ زندگی برای اهل خانواده از وظایف وی به حساب می آید. در حوزۀ مدیریتی مرد در خانواده، اقتصاد منزل از ابزارهای کنترل به شمار می رود.

مرد مدیر و مسئول است و باید به تمام مصالح زن و فرزندانش بیندیشد و در راستای آن تلاش کند. روایات بسیاری از ائمۀ هدی علیهما السلام به این مسأله اشاره دارد:

امام علی (ع) می فرماید:

هر مردی مسئول زندگی کنیزان و خانواده اش است.

(شرح غرر الحکم، ج 4، ص 633.)

پیامبر خدا (ص) نیز می فرمایند:

پروردگار متعال از هر آنکس که مسؤولیتی را عهده دار است سؤال می کند که آیا آن را پاس داشته است یا تباه ساخته ؛ حتی از مرد در خصوص خانواده اش پرسش می شود.

(نهج الفصاحه،ص269)

همچنین آن حضرت در حدیثی دیگر می فرماید:

مرد مسئول خانواده اش می باشد و هر سرپرستی مسؤول افراد تحت سرپرستی اش است. زن نیز نسبت به مال شوهرش سرپرست و مسئول است.

(مستدرك الوسائل، ج 14، ص 248)

نکتۀ قابل توجه در مورد اقتصاد و هزینۀ زندگی، رعایت اعتدال است.


موفق باشید.

دکتر سید محسن میرباقری

WEB: www.namquran.ir

برچسب ها : مشاوره , مسئولیتهای آقایان , قران ,

  • تاریخ : سه شنبه 22 دی 1394, 06:00 ق.ظ
دسته بندی : مشاوره , اعتماد به نفس , سید مجتبی حورایی ,


از تحقیر و تمسخر دیگران سست نشوید وقتی از شخصیت سالم برخوردارید، وقتی تصمیم گرفته‌اید براساس آنچه معقول و موردتأیید خداست زندگی كنید، وقتی بنا دارید رضایت خدا را بر رضایت دیگران مقدم بدانید، وقتی مصمم هستید آنجا كه كاری معقول و مشروع و مقدور نیست به‌صراحت «نه» بگویید، وقتی بر عقیده و باور و رفتار درست خود ثابت‌قدم و استوار هستید، مطمئن باشید كسانی هستند كه شما را مورد تمسخر و سرزنش قرار می‌دهند و حتی مستقیم و غیرمستقیم شما را تحقیر و به شما توهین می‌كنند. بنابراین اولاً بدانید این قبیل تحقیرها و سرزنش‌ها، كاملاً طبیعی است و همیشه بوده و هست و خواهد بود؛ دوم این‌كه به یاد داشته باشید اگر كسی اعتماد به نفس داشته باشد از سرزنش و تحقیر دیگران باكی ندارد. اتفاقاً وقتی هدف و مسیرتان صحیح است، واكنشِ منفیِ كسانی كه ضعف‌های فكری و رفتاری دارند نشانه‌ی درستیِ راه شماست. شما اولین نفری نیستید كه سرزنش می‌ش اگر كمی تأمل ‌كنید می‌بینید در سرتاسر تاریخ، همیشه خوبان سرزنش‌ و تحقیر می‌شده‌اند. بهترین‌ گواه درستی این مدعا، داستان زندگی پیامبران است. حتی یك پیامبر و فرستاده‌ی خدا نبود كه از این واكنش‌های منفی مصون بوده باشد. اما آنچه اهمیت دارد این است كه هیچ‌یک از آن‌ها، به‌واسطه‌ی این توهین‌ها و تمسخرها از هدف و مسیر خود دست نكشید و سست نشد. شاید اگر پیامبران الهی از عقیده‌ی خود دست می‌كشیدند و مطابق خوشایند مردمان ناآگاه و جاهل زمانه رفتار می‌کردند، برحسب ظاهر دل خیلی‌ها را به دست می‌آورند و رضایت خیلی‌ها جلب می‌شد؛ اما چنین نكردند زیرا رضایت و خوشایند برترین‌ِ برترین‌ها را مد نظر داشتند. در دوران مدرسه، بعضی از بچه‌های درس‌خوان وقتی با تمسخر دیگران مواجه می‌شوند، كتاب را می‌بندند یا دست‌كم جلوی دیگران درس نمی‌خوانند تا مسخره‌شان نكنند. ولی برخی، بی‌توجه به این توهین‌ها و تمسخرها ـ که عمدتاً ناشی از ناتوانی و ناآگاهی است ـ مصمم و جدی كار خود را می‌كنند. اگر باور دارید مسیر و هدفتان درست است، به آن ایمان داشته باشید، واكنش‌های منفی دیگران را طبیعی بدانید و به آن بی‌اعتنا باشید و حركت‌تان را جدی و مصمم ادامه دهید. در این میان، اعتماد به نفس و خودباوری و اراده‌ی محكم بسیار كمكتان می‌كند. برفرض در خوابگاه دانشجویی‌تان نماز می‌خوانید. منتظر باشید كه برخی شما را مسخره كنند، سر به سر شما بگذارند، ادای شما را برفرض با جنس مخالف خود ارتباط ندارید؛ یعنی با مقولاتی همانند «دوست‌دختر» و «دوست‌پسر» به‌کل بیگانه‌اید و چنین روابطی را كه مورد طمع شیطان است و خدا نمی‌پسندد غلط می‌دانید؛ پس منتظر باشید شما را «عقب‌مانده»، «متعصب»، «متحجر» یا «بی‌عرضه» بخوانند.شما مصمم هستید در تمام انتخاب‌ها، تصمیم‌گیری‌ها و حتی رفت‌وآمدهایتان از پدر و مادر خود اجازه بگیرید؛ پس منتظر باشید شما را «بچه‌ننه» و «كودكستانی» خطاب كنند. شما لب به سیگار و قلیان و مشروب نمی‌زنید؛ مطمئن باشید عده‌ای شما را «بچه‌مثبت»، «پاستوریزه» و نی‌نی كوچولو» صدا بزنند و یك شب تا صبح به شما بخندند! نگران نباشید. ایمان داشته باشید كه برنده شمایید و روزی همین عده كه خیلی چیزها را از دست داده‌اند، به حال شما غبطه می‌خورند و در دل، خود را ملامت و شما را تحسین می‌كنند. آنچه اهمیت دارد، ایمانی است كه به هدفتان دارید؛ و اعتماد به نفس و خودباوری است كه مانع سستی و لغزش شما می‌شود. بسیاری از کسانی كه دست از خوبی‌ها كشیده‌اند، دچار ضعف شخصیتی، ضعف ایمان و اعتماد به نفس بوده‌اند. اینان در خودباوری و خداباوری (که لازم و ملزوم یکدیگرند)، به‌اصطلاح «کم آورده‌اند». اگر می‌خواهید در مسیر درست‌تان ثابت‌قدم باشید و براثر واكنش منفی دیگران سست نشوید، باید: 1. راجع‌به پاداش‌ها و دستاوردهای حركت خود بیندیشید و به ارزشمندی هدفتان توجه كنید. 2. شرح احوال و زندگی افراد موفق را مطالعه كنید و از استقامت آن‌ها الگو بگیرید. 3. واكنش‌های منفی مانند سرزنش و تحقیر و تمسخر را طبیعی بدانید و خود را نبازید و بدانید كه همیشه به قطاری كه در حال حركت است سنگ می‌زنند، و كسی به قطارهای ایستاده و بی‌حركت كاری ندارد. 4. تا جایی كه امكان دارد از کسانی كه براثر جهالت و نادانی، شما را سرزنش و تحقیر می‌كنند فاصله بگیرید و تا جایی كه ممكن است مجاورت و معاشرت‌‌تان را با این عده كم كنید. 5. دوستانی را گزینش كنید كه با شما همسو و همراه هستند، هدفی مثل شما دارند، شما را تشویق و تحسین می‌كنند و به شما انرژی مثبت می‌دهند. 6. در محیط‌هایی رفت‌وآمد كنید كه به شما انگیزه می‌دهد و ارزشمندی مسیر و هدفتان را به یادتان می‌آورد. 7. جرأت «نه» گفتن را در خود تقویت كنید. 8. در کنار همه‌ی این‌ها، از خداوند یاری بخواهید و توفیق بجویید مبادا پاهایتان سست شود. 

 منبع:hooraei.com

برچسب ها : اعتماد به نفس , مشاوره , سید مجتبی حورایی ,

  • تاریخ : یکشنبه 20 دی 1394, 06:00 ق.ظ
دسته بندی : مشاوره , اعتماد به نفس , سید مجتبی حورایی ,


غلبه بر اضطراب دوستی می‌گفت: «من در یك سازمان دولتی مسئولیتی دارم و در كارم نسبتاً موفقم. اما مشكلی دارم كه سال‌هاست مرا رنج می‌دهد. راستش را بخواهید من هر وقت می‌خواهم برای جمعی صحبت كنم دچار اضطراب فراوان می‌شوم. تا موقعی كه مثل همه‌ی حاضران و در كنار آن‌ها نشسته‌ام ابداً مشكلی ندارم؛ اما به‌محض این‌كه از من می‌خواهند پشت میز خطابه بروم و چند دقیقه صحبت كنم به‌شدت دچار هول و هراس می‌شوم. زانوهایم سست می‌شود و دستانم می‌لرزد. اگر كاغذی به دست بگیرم، لرزش آن كاغذ به‌گونه‌ای است كه همه متوجه اضطراب درونی‌ام می‌شوند. قلبم به‌شدت می‌تپد، طوری كه صدای آن را می‌شنوم. احساس می‌كنم كسی گلویم را فشار می‌دهد و نفسم به‌سختی بالا می‌آید. سعی می‌كنم این آشفتگی را پنهان كنم اما طنین صدایم همه‌ی حالات درونی‌ام را آشكار می‌سازد. شاید خیال كنید بر مطلبی كه می‌خواهم درباره‌اش مقابل جمع صحبت كنم، تسلط ندارم یا اطلاعاتم کم و محدود است، درحالی‌كه به‌هیچ‌وجه چنین نیست. آنچه را قرار است بگویم مرور كرده‌ام و مشكلی ندارم. اما همین‌كه مقابل جمع قرار می‌گیرم، اوضاع دگرگون می‌شود. گاهی هم احساس می‌كنم همه‌چیز را فراموش كرده‌ام. «از همان كودكی، این حالت را داشتم و برای همین به‌شدت از حضور در جمع و بیان مطلب در مقابل جمع گریزان بودم و از امتحانات شفاهی و كنفرانس دادن جلوی بچه‌ها بسیار هراس داشتم. از همه‌ی این‌ها بدتر ـ كه شاید برای شما خنده‌دار باشد ـ این‌كه هر وقت می‌خواهم با یك فرد مهم صحبت كنم گریه‌ام می‌گیرد و اشك در چشمانم حلقه می‌زند. البته این مشكل الآن تاحدودی كمتر شده ولی اضطراب ناشی از صحبت كردن در برابر جمع همچنان با من است. این موضوع برای من كه مسئولیتی دارم بسیار سخت است و به آبرو و اعتبارم لطمه زده و با تمام شایستگی‌هایی كه دارم سبب محرومیتم شده است؛ چه كنم؟» راه حل همه‌ی این قبیل اضطراب‌ها و آشفتگی‌ها یك چیز است: مواجهه! باید با ترس‌های خود مواجه شوید تا به‌تدریج ترستان بریزد و اعتماد به نفستان زیاد شود. دقت كنید كه ما می‌دانیم شما از این مواجهه‌ می‌ترسید ولی راه غلبه بر این اضطراب‌ها، همین است. آن‌قدر باید با ترس‌ها ـ و عوامل ترس‌هایتان ـ مواجه شوید و این کار را تكرار و تكرار كنید تا اوضاع آرام و عادی شود. اگر دقت كرده باشید، ما معمولاً ازآنچه می‌ترسیم و مضطربمان می‌كند، فراری و گریزان هستیم و درحقیقت از آن اجتناب می‌كنیم. چون از سوسك می‌ترسیم، داخل اتاقی كه احتمال می‌دهیم در گوشه و کنارش سوسك باشد نمی‌رویم. چون از هواپیما می‌ترسیم با قطار مسافرت می‌كنیم. چون از جلوی جمع صحبت كردن دچار اضطراب می‌شویم، هرگز داوطلب سخنرانی و در دست گرفتن میکروفون نمی‌شویم. درصورتی‌كه طفره رفتن و اجتناب در این زمینه‌ها، صرفاً ترس‌ ما را بیشتر  و اعتماد به نفسمان را تضعیف‌ می‌كند. منتظر نباشید كه اول اعتماد به نفس در شما ایجاد شود و بعد با ترس خود مواجه شوید چراكه این اتفاق هرگز به خودیِ خود نمی‌افتد. باید با ترس‌های خود روبه‌رو شوید تا اعتماد به نفس پیدا كنید. جالب اینجاست كه این توصیه‌ی روان‌شناسی (مواجهه)، ریشه در فرمایش امیرالمؤمنین(ع)دارد كه فرموده‌اند: "از هرچه می‌ترسید به داخل آن روید." مثلاً اگر از صحبت كردن در برابر جمع دچار اضطراب می‌شوید و دست و پایتان می‌لرزد، باید خود را با این ترس مواجه سازید. یعنی باید با همه‌ی ترس و اضطرابتان جلوی جمع بایستید و صحبت كنید. هرقدر برای‌تان سخت و عذاب‌‌آور است این كار را انجام دهید. یادتان باشد هیچ اشكالی ندارد كه دست‌تان بلرزد و خیس از عرق شوید و تُپُق بزنید و حتی به شما بخندند! بروید و با تمام وجود، این ترس را تجربه كنید. مهم این است كه این كار انجام شود. وقتی این كار را كردید، باید فردا، پس‌فردا و روزهای دیگر هم تكرارش كنید. به شما اطمینان می‌دهم ترس و اضطرابتان زودتر از آنچه پیش‌بینی می‌كنید كم و كمتر می‌شود، و پس از مدتی می‌بینید كوچك‌ترین اضطرابی ندارید و در نهایتِ اعتماد به نفس جلوی جمع می‌ایستید و صحبت می‌كنید. قانون این است: بترس ولی انجام بده. بسیاری از كسانی كه امروز با اعتماد به نفس و شهامتی فوق‌العاده و تسلطی قابل تحسین در برابر هزاران نفر صحبت می‌كنند، روزی مثل شما از چنین كاری هراس داشتند و سخنرانی‌های اولیه‌شان با اضطراب فراوان توأم بوده است. اما آن‌ها بدون توجه به این ترس‌ها و تمسخرهای احتمالی دیگران، بر این كار اصرار و پافشاری كردند تا این‌كه امروز به سخنرانی بلیغ و  با اعتماد به نفس تبدیل شده‌اند. این همان چیزی است كه در ادبیات ما از آن با عنوان «كار نیكو كردن از پُر كردن است» یاد شده است. بنابراین اگر احساس می‌کنید كاری بخصوص از شما ساخته نیست، با خود بگویید: «من باید این كار را انجام دهم» و خود را به داخل آن بیندازید. كسی كه می‌خواهد از روی سكویی با ارتفاع نسبتاً زیاد، داخل استخر شیرجه بزند، قطعاً برای اولین بار احساس می‌كند زانوهایش می‌لرزد و جرأت و شهامت شیرجه زدن را ندارد. در چنین شرایطی، شناگر باید با وجود همه‌ی ترس‌هایش، خود را به داخل آب پرتاب كند و وقتی داخل آب افتاد بلافاصله بالا بیاید و دوباره این كار را تكرار كند. قطعاً باز هم می‌ترسد، ولی این بار كمتر، و درصورت تكرار بیشتر، این ترس به‌كل از بین می‌رود. در غرب مثلی هست که می‌گوید:      If you can't, then you must یعنی: اگر احساس می‌كنی كه نمی‌توانی، پس باید انجامش دهی. همین الآن بنشینید و فهرستی از همه‌ی ترس‌ها و اضطراب‌های غیرمعقول خود تهیه كنید. ببینید در چه مواردی جرأت و شهامت لازم و معقول را ندارید و احساس می‌كنید پر از باورهای نادرستِ حاکی از «نمی‌توانم» و عدم اعتماد به نفس هستید. آن‌ها را یكی‌یكی انتخاب، و خود را به انجامشان ملزم كنید. با همه‌ی آن‌ها به‌طور مداوم مواجه شوید و آن‌قدر این رویارویی را ادامه دهید تا احساس كنید اضطراب از وجودتان رخت بربسته است. یادتان باشد شما قبلاً هم چنین تجربه‌هایی داشته‌اید: در آموختنِ راه رفتن هنگام كودكی، دوچرخه‌سواری، رانندگی و موضوعاتی از این‌دست، شما همین روند را سپری‌ كرده‌اید و با وجود ترس و اضطراب اولیه‌تان، خود را به انجام آن واداشتید و امروز در این زمینه اعتماد به نفس دارید. پس هیچ بعید نیست که بتوانید بر سایر ناتوانی‌ها و کاستی‌های خود غلبه کنید و کارهایی را که دشوار یا ناممکن می‌پنداشتید، انجام دهید.


منبع: hooraei.com
برچسب ها : اعتماد به نفس , مشاوره , سید مجتبی حورایی , اضظراب ,

  • تاریخ : جمعه 18 دی 1394, 06:00 ق.ظ
دسته بندی : مشاوره , اعتماد به نفس , سید مجتبی حورایی ,

اشتباه، فاجعه نیست گاهی از برخی از كسانی كه در كلاس‌ها یا همایش‌های بنده حضور می‌یابند، تقاضا می‌كنم روی صحنه بیایند و در مورد موضوعی صحبت كنند. عده‌ای از شنیدن چنین درخواستی بسیار مضطرب می‌شوند و می‌گویند: «نه، من اصلاً نمی‌توانم! دچار استرس شدید می‌شوم!» می‌پرسم: «چرا استرس؟ شما كه الآن روی صندلی راحت و آرام نشسته‌اید. چرا اگر این بالا و مقابل مردم بایستید مضطرب می‌شوید؟» می‌گویند: «آخر همه ما را  نگاه می‌كنند!» می‌گویم: «خوب نگاه كنند؛ مگر چه می‌شود؟!» می‌گویند: «آخر ممكن چیزی بگویم، حرفی بزنم كه ضایع باشد... تُپق بزنم... خراب كنم... آن‌وقت همه بخندند!» می‌گویم: «گیریم به قول خود تُپق بزنی و جمعیت هم بخندد، مگر چه می‌شود؟» در جواب با استرس بیشتر می‌گویند: «ای‌وای، از خجالت می‌میرم. دیگر نمی‌تونم فردا به كلاس بیایم و...» تفاوت در همین‌جاست. کسانی كه اعتماد به نفس دارند، شكست، اشتباه، خطا، زمین خوردن و تُپق زدن را امری طبیعی و اجتناب‌ناپذیر می‌دانند، ولی کسانی كه اعتماد به نفس ندارند، اشتباه و شكست را فاجعه، مصیبت و مایه‌ی خفت و آبروریزی می‌دانند. باوركنید اشتباه کردن امری بسیار طبیعی است. همه‌ی ما ممكن است اشتباه كنیم. برای بنده در این سال‌ها (و برای هر سخنرانی در كره‌ی زمین) بارها رخ داده كه كلمه‌ای را اشتباه بیان كرده‌ام‎‎، تُپق زده‌ام، اصلاً حرفم یادم رفته و به‌كل فراموش كردم چه می‌خواستم بگویم. در خیلی از موارد هم با خنده‌ی حضار مواجه شده‌ام. اما هرگز فكر نكرده‌ام كه آبرویم رفته و فاجعه‌ای مصیبت‌بار و ضایعه‌ای جبران‌ناپذیر رخ داده است؛ هرگز. این اتفاق ممكن است برای همه پیش بیاید. فرض كنید یك همایش چندهزار نفری برگزار شده و قرار است از حدود ده نفر خواسته شود روی صحنه بروند و از آن‌ها به مناسبتی قدردانی و تجلیل شود. شما یكی از این ده نفر هستید. اسم شما را می‌خوانند. جمعیت همه چشم به راهروهای بین صندلی‌ها دارد كه ببیند چه كسی می‌خواهد روی صحنه برود. شما حركت می‌كنید و از پله‌ها بالا می‌روید. ناگهان پایتان به پله‌ی آخر گیر می‌كند و محكم زمین می‌خورید و خیلی‌ها می‌زنند زیر خنده! چه احساسی به شما دست می‌دهد؟ آیا بسیار شرمنده می‌شوید؟ آیا خیال می‌كنید آبرویتان رفته؟ آیا دوست دارید زمین دهان باز كند و به داخل آن بروید؟ اگر پاسختان مثبت است اجازه بدهید از شما بپرسم آیا واقعاً فاجعه‌ای رخ داده است؟! آیا زمین خوردن امری طبیعی نیست؟ آیا شما اولین و آخرین نفر در گیتی هستید كه زمین خورده است؟! آیا برای هیچ‌كس دیگر چنین پیشامدی رخ نداده است؟ آیا همه‌ی كسانی كه این اتفاق برای‌شان افتاده، از شرم مرده‌اند و آبرویی برای‌شان نمانده است؟! باید این باور را در خود ایجاد كنید و پرورش دهید كه: اشتباه امری طبیعی و اجتناب‌ناپذیر است و هرگز فاجعه نیست. علت عمده‌ی ترس و اضطراب و نگرانی شما و عدم اعتماد به نفستان در این شرایط، همین باور غلط است كه اشتباه و شكست را فاجعه و مصیبت می‌پندارید. ممكن است در مراسم خواستگاری، هنگام خوردن چای، سرفه‌تان بگیرد و جرعه‌ای كه در دهان دارید یكباره به بیرون فوران كند! ممكن است پس از این‌كه نیم ساعت جلوی جمعی صحبت كردید و داد سخن دادید، در لحظه‌ی آخر متوجه شوید در تمام این مدت زیپ شلوارتان باز بوده است! ممكن است وقتی دفتر انشایتان را جلوی همشاگردی‌ها در دست می‌گیرید كه بخوانید، دست‌تان به‌شدت بلرزد و همه این را ببینند. خیلی چیزهای دیگر ممكن است، اما هیچ‌كدام از این‌ها فاجعه نیست؛ تاكنون برای خیلی‌ها پیش آمده و پس از شما هم ممكن است برای خیلی‌ها پیش بیاید. ولی همه با این اتفاقات یك‌جور برخورد نمی‌كنند. کسانی كه اعتماد به نفس دارند، خیلی عادی و طبیعی با این قبیل پیشامدها برخورد می‌كنند و بلكه تبسمی هم بر لب می‌آورند. اما کسانی كه اعتماد به نفس ندارند، گمان می‌كنند تا ابد آبرویی در كره‌ی زمین برای‌شان نمانده و فاجعه‌ای خفت‌بار رخ داده است. اغلب كسانی كه می‌گویند از صحبت كردن در مقابل جمع می‌ترسند و دچار اضطراب می‌شوند، می‌ترسند مبادا اشتباه كنند، مرتکب خطا شوند یا اتفاقی طعنه‌برانگیز و ناگوار برای‌شان بیفتد و آماج شلیک خنده‌ی جمع واقع شوند. بگذارید خاطره‌‌ای برای‌تان تعریف كنم. چند سال پیش در همایشی برای جمعی پرشمار صحبت می‌كردم. روی صحنه فرش پهن بود و من كفش‌ها را درآورده بودم و روی صندلی نشسته بودم و میكروفونی بی‌سیم به یقه‌ام وصل بود. درحالی‌كه داشتم با هیجان صحبت می‌كردم، به‌قصد توضیح یك مطلب، لحظه‌ای پایم را از روی زمین بلند كردم چنان‌كه كف پایم برای حضار قابل مشاهده بود. یكباره شلیک خنده‌ی جمعیت به هوا برخاست. بسیار تعجب كردم و از خودم پرسیدم کجای صحبت من مطلب خنده‌داری داشت؟! دوباره همان مطلب را با همان حركات تكرار كردم و باز جمعیت خندید. وقتی چهره‌ی متعجب مرا ‌دیدند، یكی از شركت‌كنندگان در ردیف اول گفت: «كف جورابتان سوراخ است!» بله، آن زمان كه پایم كمی از زمین بلند شده بود، این جوراب سوراخ (كه از سوراخ بودنش خبر نداشتم) خودنمایی كرده بود! اتفاق جالب و بامزه‌ای بود و اتفاقاً آن را به فال نیک گرفتم و به همین مناسبت، برای آن جمع مبحث «اشتباه فاجعه نیست» را در عرض ده دقیقه توضیح دادم. گفتم كه این اتفاق، پیشامدی محتمل است و همه‌ی شما كه اینجا نشسته‌اید ممكن است روزی جورابتان سوراخ شود و هرگز خبر نداشته باشید. می‌بینید كه می‌شد این واقعه را یك اتفاق شرم‌آور تلقی کنم، تا جایی كه فردا رویِ آمدن به تالار و نگاه كردن به جمع را نداشته باشم، اما با خود گفتم و برای جمع هم توضیح دادم كه این پیشامد، محتمل و بسیار طبیعی است.  اگر همین یک باور را در خود ایجاد كنید كه «اشتباه فاجعه نیست»، در بسیاری از موقعیت‌ها جرأت و شهامت و خودباوری بیشتری خواهید داشت.

منبع:hooraei.com

برچسب ها : اعتماد به نفس , سید مجتبی حورایی , مشاوره , مطالب گوناگون ,

  • تاریخ : چهارشنبه 16 دی 1394, 06:00 ق.ظ
دسته بندی : مشاوره , اعتماد به نفس , سید مجتبی حورایی ,


به‌دنبال كسب موفقیت‌های كوچك باشید اعتماد به نفس، یك ویژگی درونی و رفتاری است كه به‌تدریج و آرام آرام در شما ایجاد یا تقویت می‌شود. قرار نیست به‌یكباره و با انجام یك تمرین یا قبول یك باور و نگرش مثبت، سرشار از اعتماد به نفس شوید. هرگز با یك بار آبیاری، شاهد رشد چشمگیر گیاهی که در منزل دارید نخواهید بود و آبیاری مستمر و تدریجی شماست كه به رشد گیاهان منجر می‌شود. تعیین هدف‌های كوچك در شروع كار، انجام فعالیت‌های ساده و زودبازده و كسب موفقیت‌های كوچك، ابزار آبیاری نهال اعتماد به نفس شماست. یك هدف كوتاه‌مدت، دست‌یافتنی و كوچك انتخاب كنید و تمام تلاشتان را به كار گیرید تا آن را به انجام برسانید. تحقق این هدفِ ظاهراً كوچك، تأثیرات بزرگی در ذهن شما بر جای می‌گذارد. این موفقیت در ذهن شما ثبت، و سند آن به نام شما صادر می‌شود. حالا، شما كسی هستید كه «موفق» شده‌ است. تكرار این رفتار، یعنی كسب موفقیت‌های كوچك، ذهن شما را به بایگانی اسنادی تبدیل می‌كند كه موفقیت‌های گذشته‌ی شما را ثابت می‌كند. درنهایت، شما به‌عنوان فردی موفق و دارای توان و سوابق درخشان به خودتان معرفی می‌شوید. اینجاست كه كم‌كم باورتان می‌شود به لطف الهی و با همت وتلاش‌ خود، «می‌توانید». باورتان می‌شود از این پس قادرید به موفقیت‌های بزرگ‌تر نائل شوید و ماحصل این اتفاقات، همان پرورش و بهبود اعتماد به نفس است. در نقطه‌ی مقابل، تعیین هدف‌های بزرگ و دنبال كردن خواسته‌های كلان، به‌ویژه برای كسی كه از اعتماد به نفس بایسته و شایسته برخوردار نیست و اسیر «نمی‌توانم»‌های ریز و درشت است، چه‌بسا به شكست و ناكامی‌های تازه‌تر بینجامد. تكرار این عمل، بایگانی ذهن شما را انباشته از سندهای ورشكستگی و ناكامی می‌كند و به‌تدریج نتیجه می‌گیرید، «من اصلاً  آدم موفقی نیستم... نمی‌توانم موفق شوم... از من برنمی‌آید...» اجازه بدهید مثالی بزنم: آقای م. دلش می‌خواهد بزرگ‌ترین فروشنده‌ی شامپو در ایران باشد. او به این خواسته‌ی خود و توانایی فعلی‌اش، نگاهی عاقلانه می‌كند و درمی‌یابد كه در مقطع کنونی، دست یافتن به این عنوان برای او، هدفی بزرگ است. هدفش را روی كاغذ می‌آورد و آن را كوچك و كوچك‌تر می‌كند و سرانجام به این نتیجه می‌رسد كه برای شروع، هدفی كوچك را به عنوان قدم اول انتخاب كند و برای عملی ساختن آن بکوشد. پس هدف را چنین تعیین می‌کند: فروش سه بطری شامپو برای امروز. همین. در این مرحله، ممكن است آقای م. دچار تردید و نهایتاً بی‌انگیزگی شود كه: «ای بابا، با فروش سه عدد شامپو كدام درد من دوا می‌شود؟ این‌طوری پنجاه سال دیگر هم موفق نمی‌شوم! اگر سود فروش هر بطری شامپو یكصد تومان باشد، می‌شود روزی سیصد تومان... این‌كه پول یك بستنی قیفی هم نمی‌شود!» این طرز نگرش اساساً غلط است. بی‌شك او نمی‌خواهد بزرگ‌ترین فروشنده‌ی «سه عدد شامپو» در ایران باشد. او باید به یاد داشته باشد كه با این كار صرفاً می‌خواهد به ذهن خود القا كند «من می‌توانم»، و به هر ترتیب نخستین قدم را بردارد. بدین‌ترتیب بساطش را پهن می‌کند و پس از کلی دادِ سخن دادن برای رهگذران درباره‌ی مزایای این شامپو، سه بطریِ امروز را می‌فروشد. شب كه به خانه برمی‌گردد پول هنگفتی در جیب ندارد، اما به هدف امروز خود دست یافته است. او فردا و پس‌فردا هم همین هدف را دنبال می‌كند. آرام آرام سرش شلوغ می‌شود و تعداد مراجعانش افزایش می‌یابد؛ و به این نتیجه و باور می‌رسد كه، «می‌توانم روزی ده بطری هم بفروشم.» كسب این موفقیت و تكرار آن او را به این صرافت می‌اندازد که، «چرا روزی پانزده‌تا نفروشم؟!» همین‌طور كه اعتماد به نفس و تجربه‌اش بیشتر می‌شود، راهكارهای تازه‌تر و مؤثرتری هم برای جلب و جذب مشتری و افزایش فروش به ذهنش می‌رسد؛ راهكارهایی كه قبل از برداشتن قدم‌های اول هرگز به ذهنش خطور نمی‌كرد. این روند رشد همچنان ادامه می‌یابد. اتفاقاً یكی از دلایل بیكاری بسیاری از کسانی كه از بیكاری می‌نالند، همین زیاده‌طلبی آن‌هاست. آقای ن. بیكار است و از این بابت سخت ناراحت و پکر. به هرجا می‌رود به در بسته می‌خورد. تا این‌كه كاری به او پیشنهاد می‌شود كه ماهانه دویست‌هزار تومان درآمد دارد. اما جناب ن. با شنیدن این پیشنهاد پوزخندی می‌زند و به تمسخر این فرصت می‌پردازد و هرگز حاضر نمی‌شود حتی برای یک روز این کار تازه را امتحان کند. استدلالش این است كه، «با این شندرغاز مگر می‌شود زندگی كرد؟! آخر به كجای من می‌رسد؟ پول رفت‌وآمد من هم نمی‌شود.» او اعتقاد دارد دست‌کم باید دو سه برابر این مبلغ به او بدهند تا ارزش كار كردن و عرق ریختن را داشته باشد. اشتباه آقای ن. این است كه خیال می‌كند قرار است برای همیشه همین اندازه درآمد داشته باشد. درواقع او باید این كار را بپذیرد. پذیرش این كار در وهله‌ی اول او را از عذاب روحی و روانیِ بیكاری نجات می‌دهد و دست‌كم می‌داند شغلی دارد و به كاری مشغول است. همین‌كه هر صبح از خانه بیرون می‌آید و هدفی را دنبال می‌كند، می‌تواند تاحدودی برای او آرامش درونی در پی داشته باشد. دوم این‌كه از ملامت و سرزنش و گاهی تحقیر دیگران در امان است و به مجادله‌های احتمالی با اعضای خانواده پایان می‌دهد. سوم این‌كه به خود و دیگران ثابت می‌كند اهل كار و فعالیت است و بیكاری او ریشه در تنبلی و بی‌عاری ندارد. چهارم این‌كه وقتی آقای ن. مشغول است و تاحدودی به اوضاع بیرونی و درونی خود آرامش نسبی داده، بهتر می‌تواند فكر كند و برای آینده و پیشرفت شغلی‌اش تصمیم بگیرد. نكته‌ی پنجم كه بسیار مهم و درخور تأمل است این‌است كه معمولاً وقتی ما بیكار می‌نشینیم و منتظر یك پیشنهاد خوب یا موقعیت شغلی عالی هستیم، هیچ اتفاقی رخ نمی‌دهد و بیكاری‌مان ادامه می‌یابد. اما به فاصله‌ی كوتاهی پس از پذیرش یك موقعیت شغلی متوسط و حتی نامناسب، با پیشنهاد شغلی بهتری مواجه می‌شویم و این تأیید همان قانون ازلی و ابدی است: از تو حرکت، از خدا برکت! آقای ن. باید صادقانه و صمیمانه به پیشنهادی كه به او شده پاسخ مثبت دهد و سعی كند در آن تصدی، صادقانه و خالصانه از دل و جان كار كند و هرگز بابت درآمد اندک و «آینده‌ندار!» آن نگران نباشد. بی‌شک به‌زودی در همان عرصه‌ی شغلی یا در زمینه‌ای دیگر با پیشنهادی بهتر مواجه خواهد شد. بنابراین اگر جداً عزم خود را برای بهبود وضعیت اعتماد به نفستان جزم کرده‌اید، به تعیین هدف‌های كوچك بپردازید و هرگز آن را دست‌كم نگیرید. كسب موفقیت‌های كوچك، چارچوب‌های محدود ذهنی شما را درمی‌نوردد و باورِ «می‌توانم» شما را توسعه می‌دهد. این، طلیعه‌ی همان اعتماد به نفسی است كه در جستجویش هستید.

منبع:hooraei.com

برچسب ها : اعتماد به نفس , مشاوره , سید مجتبی حورایی ,

  • تاریخ : سه شنبه 15 دی 1394, 06:00 ق.ظ
دسته بندی : مشاوره , سید مجتبی حورایی ,

آیا ماشین شما برای مسافرت آماده است؟

همه چیز برای سفر مهیا بود. ماشین اش رو روز قبل به مکانیکی برده بود و چقدر خوشحال بود که مکانیک گفته بود موتورش مثل ساعت کار می کنه و هیچ مشکلی نداره. روغنش رو عوض کرده بود و باک بنزین رو هم پرکرده بود. به قول خودش چیزی نمونده بود که چک نکرده باشه و ماشینش جون میداد واسه ی رانندگی توی جاده.

وسایل رو توی صندوق گذاشت و راه افتاد، اما هنوز یک ساعتی توی جاده حرکت نکرده بود که متوجه شد ماشین می لرزه و تکون می خوره. لاستیک عقب پنچر شده بود و متاسفانه برای تعویض لاستیک، توی ماشین جَک نداشت. کنار جاده ایستاد و برای هر ماشینی که با سرعت رد می شد دست تکون می داد و کمک می خواست اما کسی توقف نمی کرد. یک ساعتی گذشت و خسته کنار ماشینش نشست.

با خودش فکر می کرد همه چیز ماشین درست و عالیه و تنها به خاطر یک پنچری کوچک لاستیک عقب، حرکت غیرممکن شده.

دوستان خوب؛

ضعف های اخلاقی و رفتاری ما هر کدوم بسیار مهم هستن و هیچ کدوم رو نباید نادیده گرفت و کوچک شمرد. چرا که یه ضعف اخلاقی علی الظاهر کوچک ، می تونه تمام خوبی ها و نقاط قوت ما رو بی اثر کنه. در واقع برای حرکت در مسیر رشد و کمال همه چیز باید درست باشه. هر عیبی به تنهایی می تونه این حرکت رو مختل کنه و مانع بزرگی واسه ی پیشرفت ما بشه.

به عنوان مثال تصور کنین کسی رو که خیلی اهل عبادته و توی سخاوت و دستگیری دیگران و کار خیر کردن فوق العاده است اما همین آدم توی ارتباط با دیگران خصوصاً خانواده اش خیلی عصبی و تندخو و پرخاشگره! همین ضعف اخلاقی چه بسا اثر مثبت عبادت و سخاوت اون رو از بین ببره و از محبوبیت اجتماعی اش کم کنه یا کسی رو فرض کنین که خیلی مهربونه و به دیگران محبت می کنه و اما در عین حال خیلی پرتوقعه و زودرنجه.

یادتون باشه یه عیب ظاهرا کوچک ما ، مثل پنچری لاستیک ماشین می تونه تمام قابلیت های ما رو از بین ببره و ماشین رشد و موفقیت و سعادت ما رو از کار و حرکت بیندازه.

یادتون باشه اون راننده هیچ وقت نمی تونه با تقویت موتور یا بنزین سوپر زدن ، باعث حرکت دوباره ی ماشینش بشه. راننده واسه ی حرکت فقط باید یک کار کنه و اون اینه که لاستیک رو عوض کنه و پنچری اون رو بگیره.

راستی عیب من و شما چیه و اون چه ایرادیه که خوبی های ما رو ضایع و حرکت ما رو مختل می کنه؟

موفق باشین

سیدمجتبی حورایی

منبع: WEB: www.hooraei.com

برچسب ها : مشاوره , سید مجتبی حورایی ,

  • تاریخ : دوشنبه 14 دی 1394, 09:30 ق.ظ
دسته بندی : مشاوره , اعتماد به نفس , سید مجتبی حورایی ,


یادآوری موفقیت‎هاومرور نکردن شکستها بخش قابل توجهی از اعتماد به نفس شما به تصویر ذهنی شما وابسته است.  تصویری که شما در ذهن خود و دربارۀ خود دارید، نقش بسیار تعیین‎کننده‎ای در اندازه‎ی اعتماد به نفس‎تان دارد. دقت داشته باشید که در اینجا منظور تصویری نیست که شما از صورت و اندام و جسم و قالب فیزیکی‎تان دارید بلکه عملکرد و کارنامه‎ی رفتاری شما مدنظر است. چه تصوری از خود درباره‎ی عملکردتان دارید؟ آیا شما خود را فردی موفق تلقی می‎کنید و یا فردی شکست‎خورده و ناکام؟ بدون هیچ تعارفی به این سؤال پاسخ دهید که در ذهنتان چه تصویری از خود دارید؟ اگر در ذهن خود خود را فردی ناکام و شکست‎خورده و ناموفق می‎پندارید مطمئن باشید تا زمانیکه این تصویر ذهنی و تلقی شخصی اصلاح نشود، اعتماد به نفس‎تان بهبود پیدا نمی‎کند. برای اصلاح این تصویر ذهنی رعایت دو نکته بسیار ضروری است: 1-موفقیت‌های پیشین خود را به یاد بیاورید؛ همه‌ی ما در زندگی موفقیت‌ها‌ و شكست‌هایی داشته‌ایم. گاهی تلاش‌هایمان همان نتیجه‌ای را كه در جستجوی آن بوده‌ایم در پی داشته و گاهی خلاف آن رخ داده است. بگذریم كه هرگاه (به‌زعم ما) شكستی گریبانگیرمان شده، بعدها دیده‌ایم چقدر برای‌مان تجربیات مفید به ارمغان آورده است.ما می‌توانیم در مرور گذشته، توجهمان را به ناكامی‌ها، شكست‌ها و نرسیدن‌ها معطوف کنیم، که این کار نه‌تنها روحیه‌ی ما را تضعیف می‌کند و باعث رنگ باختن شور و شوق و پدید آمدن افسردگی می‌شود، بلكه اعتماد به نفس را برای اقدام دوباره از ما می‌گیرد. اما یادآوری موفقیت‌ها، دستیابی‌ها و كامیابی‌ها، هم به ما انرژی مثبت می‌دهد و هم اعتماد به نفسمان را برای حركت و تلاش بیشتر، افزایش خواهد داد.خیلی‌وقت‌ها، تا از کسی می‌خواهیم قلم و كاغذی بردارد و گذشته‌ی خود را برای‌مان بنویسد، شروع می‌كند به نوشتن شرح مفصل شكست‌ها و ناكامی‌هایی كه تابه‌حال داشته است. سپس از او می‌خواهیم بار دیگر شرح گذشته‌ی خود را بنویسد ولی این بار همه‌ی رویدادها را یادداشت كند: موفقیت‌ها در کنار ناكامی‌ها؛ پیروزی‌ها علاوه بر شكست‌ها.معمولاً فرد مورد آزمایش به تكاپو می‌افتد تا ثابت كند در گذشته موفقیتی نداشته و هرچه بوده، شكست و ناكامی بوده است. به او تأكید می‌كنیم موفقیت‌ها الزاماً نباید درخشان، چشمگیر و بسیار برجسته باشد؛ بلکه می‌توان به موفقیت‌های كوچك هم اشاره كرد. اما گاهی فرد همین را هم انكار می‌كند.علت فراموش کردن موفقیت‌ها، همان علتِ از یاد بردن داشته‌هاست.وقتی شخص مدام می‌نشیند و پرونده شكست‌های خود را مرور می‌كند، همان‌ها در ذهنش برجسته می‌شود و گاهی به‌سبب شدت و دردِ تكرار ذهنی و زبانی، این خاطره و تأثرات ناشی از آن سال‌ها باقی می‌ماند. از سویی، چون موفقیت‌ها را كوچك و كم‌رنگ می‌پندارد از مرور آن‌ها اجتناب می‌كند و به‌زودی این قبیل کامیابی‌ها از ذهنش محو می‌شود.شرح موفقیت‌های خود را بنویسید. حتماً این كار را انجام دهید. به احتمال قریب به یقین در دل می‌گویید: «ای ‌بابا! این کارهایی که من کردم نوشتن ندارد...» یا این کار را به بعد موكول می‌كنید. بگذارید خیالتان را راحت كنم: دست به كار شوید وگرنه برای اعتماد به نفس شما اتفاق مثبتی نمی‌افتد! همچنان دارید این سطور را می‌خوانید و جلو می‌روید؟! كافی است! بلند شوید، قلم و كاغذی بردارید و شرح موفقیت‌هایتان را بنویسید.همه‌چیز را در تنظیم این فهرست لحاظ کنید، حتی اگر دستاوردی كوچك باشد؛ حتی اگر در کلاس اول دبستان نمره‌ی املای شما 20 شده است! موفقیت‌ می‌تواند انجام یك كار عبادی ـ معنوی مثل صدقه دادن و نماز خواندن و دعا كردن و شركت در یك جلسه‌ی آشنایی با معارف باشد؛ می‌تواند کمکی مفید و ارزشمند باشد كه در حق دوست یا همسایه‌تان انجام داده‌اید؛ می‌تواند یك موفقیت تحصیلی و شغلی باشد؛ می‌تواند اتمام یک کار جزئی اما نیمه‌تمام باشد که سرانجام آن را به پایان رسانده‌اید! حتی می‌تواند ایجاد یك صفت اخلاقی خوب در خود باشد. حتی مطالعه‌ی این كتاب تا همین قسمت هم نوعی موفقیت است چراکه شما خواسته‌اید وضعیت اعتماد به نفستان را بهبود بخشید و این كتاب را به دست گرفته‌اید و تا اینجا مطالعه كرده‌اید.دفترچه‌ای كوچك تهیه كنید و هر موفقیتی مربوط به گذشته را كه به‌مرور به یادتان می‌آید در آن بنویسید. مرور و یادآوری این موفقیت‌ها، احساسِ توانمندی را در شما تقویت می‌كند. به خود بگویید اگر در گذشته توانسته‌اید موفق شوید، پس باز هم می‌توانید.شما قبلاً كه آگاهی و تجربه‌ی كمتری داشته‌اید توانسته‌اید موفقیت‌هایی كسب كنید؛ اكنون با وجود تجربه و آگاهی بیشتر، مجال و توانمندی شما نیز بیشتر است. فقط باید باور كنید كه می‌توانید. حتی سعی كنید احساس شیرین و خوشایندی را كه در نتیجه‌ی كسب پیروزی و موفقیت پیشین به شما دست داد، به یاد بیاورید.نترسید. این کار هیچ اشكالی ندارد! دقایقی خود را در بحر موفقیت‌های گذشته و احساس مثبت ناشی از آن غوطه‌ور سازید. از این یادآوری، عقل و قلب خود را سرشار از باور و احساس مثبت كنید. 2-از مرور شكست‌ها و ناكامی‌ها دست بردارید؛ مرور پیوسته‌ی شكست‌هایتان، آفت جدی اعتماد به نفس شماست. ممكن است بگویید می‌خواهید از گذشته درس بگیرید و آن را چراغ راه آینده كنید. بسیار خوب، یك بار بنشینید و تمام درس‌ها و تجربه‌های ناكامی‌هایتان را تجزیه و تحلیل و یادداشت كنید، و بعد از جمع‌بندی پیام‌ها و پیامدهای این ارزیابی، دیگر پرونده‌ی آن را ببندید. شما که مدام گذشته‌ی تأسف‌بارتان را مرور می‌کنید، نباید از خود بپرسید این چه درس گرفتن و تجربه‌آموزی است كه تمام نمی‌شود؟!شما خاطره‌ی شكست عاطفی، شغلی، مالی، تحصیلی و حتی ارتباطی را بارها و بارها مرور می‌كنید و این مرور بی‌پایان، صرفاً احساسِ «نمی‌توانم» شما را تقویت می‌كند.برفرض برای قبولی در آزمونی بسیار مهم، ماه‌ها تلاش كرده‌اید و زحمت كشیده‌اید ولی نمره‌ی لازم را كسب نكرده‌اید. اگر روش مطالعه، برنامه‌ریزی یا تلاشتان دچار نقصان بوده، درس بگیرید و روش خود را اصلاح كنید. ولی مرور مداوم خاطره‌ی آن ناكامی غیر از آن‌كه اعتماد به نفس شما را تهدید ‌كند و یكی از علت‌های افسردگی احتمالی‌تان باشد، ثمری نخواهد داشت. تجدید خاطرات تلخ و مرور اتفاقات ناراحت‌كننده‌ی گذشته، از لحاظ روحی به شما آسیب می‌زند. آدم‌های ناموفق و افسرده، عمدتاً مشغول مرور خاطرات تلخ خویش هستند و صفحات غم‌بار دفترچه‌ی خاطرات خود را بارها و بارها ورق می‌زنند. وقتی از یكی از مربیان حرفه‌ای فوتبال، پس از شكست خوردن در مسابقه‌ای حیاتی می‌پرسند، «اكنون چه احساسی دارید و چه چیزی ذهن شما را مشغول كرده؟» بلافاصله می‌گوید: «تمام فكرم این است كه در مسابقه‌ی بعدی چگونه می‌توانم موفق شوم!» او حتی یك لحظه هم به عزاداری برای شكست‌ خود مشغول نمی‌شود. گاهی ما در سوگ شكست‌های خود ماه‌ها رخت عزا به تن می‌كنیم و با اشک ریختن بر دفتر خاطرات گذشته، از تلاش بازمی‌ایستیم و امروز و فردایمان را هم بر باد می‌دهیم. با خودتان عهد ببندید كه دیگر هرگز راجع‌به گذشته‌ها فكر نكنید. امروز روز تولد شماست. روز پوست انداختن و از پیله‌ی گذشته‌ها به در آمدن! چند بار زمین خورده‌اید؟ چند بار جز ناکامی نصیبی نبرده‌اید؟ چند بار درها را به روی خود بسته دیده‌اید؟ همان بهتر که به خاطر نیاورید! همان بهتر که پاسخ این پرسش را ندانید! اصلاً شما خاطره‌ای از گذشته ندارید چراكه امروز به دنیا آمده‌اید. اگر هم بر یادآوری گذشته اصرار دارید صرفاً موفقیت‌ها، دستاورد‌ها و كامیابی‌های خود را مرور كنید. اگر هم ناخواسته یاد شكست‌ها و تلخی‌های گذشته به ذهنتان آمد، بلافاصله حواس خود را پرت كنید؛ تغییر موقعیت دهید، بلند شوید بروید آبی به سر و صورت‌تان بزنید. به یك دوست صمیمی زنگ بزنید. اگر هم در طول روز فكر شكست‌های گذشته بارها و بارها فضای ذهنتان را اشغال كرد، هر بار همین كار را كنید و بکوشید با تغییر وضعیت، سمت‌وسوی افكار خود را تغییر دهید. اگر مدتی چنین كنید، ایمان داشته باشید كه آن خاطره‌ی ناخوشایند، به‌مرور در ذهن شما كم‌رنگ و چه‌بسا محو می‌شود. این‌که گذشته‌های تاریک و تلخ را از صفحه‌ی ذهنتان پاک کنید خطری ندارد؛ آنچه خطرناك است این است كه شما عمداً و آگاهانه بر ناكامی‌هایتان تمركز كنید.

منبع:hooraei.com

برچسب ها : اعتماد به نفس , سید مجتبی حورایی , مشاوره ,

صفحات سایت

[ 1 ]  [ 2 ]  [ 3 ]